ذبيح الله صفا
1061
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
طالب دو دختر را كه ازو بازمانده بود بفرزندى پذيرفت و تربيت كرد زيرا گويا مادر آن دو فرزند را طالب از دست داده بود « 1 » . بدينگونه دوران حيات شاعرى كه از نوآوران ادب پارسيست ، در جوانى بپايان رسيد ، در حالى كه با فرصت كوتاهى كه از روزگار يافته بود مجموعهيى بزرگ از شعر فراهم آورد . ديوان او را تذكرهنويسان از نههزار تا پانزدههزار نوشتهاند ولى
--> - در طبابت چو عيسى است ولى * مريم روحپرورست مرا با چنين حالتى كه من دارم * درخور و سخت درخورست مرا چارده سال بلكه بيش گذشت * كز نظر دور منظرست مرا دور گشتم ز خدمتش بعراق * وين گنه جرم مُنكَرست مرا او نياورد تاب دورى من * كه بمادر برابرست مرا آمد اينك باگره وز شوقش * دلطپان چون كبوتر است مرا گر شود رخصت زيارت او * بجهانى برابرست مرا فال تقصير چون زنم اكنون * كاين سعادت ميسر است مرا در ادبيات شفاهى مازندران منظومهيى بنام « طالبا » داريم كه ترجيع آن چنين است : طالب مِه طالبا ، طالب سيوريش * نومزه كَهوبختا نيشته مار پيش و معنى اينست : طالب ، اى طالب سياه ريش من نامزد كبودبخت تو نزد مادر نشسته است . و مازندرانيان مىگويند كه آن را خواهر طالب در فراق برادر سروده است . سستى النساء چون پزشكى مىدانست در خدمت نورجهان بيگم تقرب داشت و اين نكته از يك قطعهء طالب كه به آن ملكه خطاب كرده است ( ديوان چاپى ، ص 124 - 126 ) برمىآيد . وى پس از دوران جهانگير در عهد شاه جهان ، نزد زوجهء وى ممتاز محل همين مرتبه را دارا بود و تعليم فارسى و فن قرائت جهانآرا بيگم نيز بر عهدهء او بود و بعد از مرگ ممتاز محل رياست كل حرم به دو محول گرديد تا بسال 1056 درگذشت و او را بفرمان شاه جهان در آرامگاهى كه بجانب غربى تاجمحل بنا شده به خاك سپردند . ( 1 ) - اين نكته هم از بيت سوم قطعهيى كه بپادشاه اشاره كرده ( ص 122 ديوان ) و هم از قطعه ديگرى كه خطاب به ملكه نورجهان بيگم ساخته بنيكى برمىآيد .