ذبيح الله صفا

1057

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

گرفته بود . وى در شعر بنام خود « طالب » تخلص مىكرد . ولادتش در آمل اتفاق افتاد و همانجا به تحصيل دانش و ادب پرداخت و در آستانهء شباب ، خيلى زود ، زبان بشاعرى گشود و از سنى قريب به بيست سالگى مدح حكمران آمل و معاريف ديار خود آغاز نمود « 1 » . اين معنى كه در آن روزگار از بعضى دانشها بهره داشته و در شاعرى توانايى يافته بود گذشته از سخن شاعر از گفتار تقى الدين اوحدى نيز برمىآيد كه او را در اصفهان ديده و گفته است « با آنكه هنوز در عنفوان شباب بود و بر صفحهء عذار خطى نداشت ، رقم خط و نظم دلپذيرش چون زلف دلبران صيد قلوب عارفان مىكرد ، الحق خوش مىنويسد و شعر را از چاشنى و تازگى و مزه رتبهء عالى داده و طالع شهرتى غريب و عجيب دارد . » طالب زود ، و چنان كه از گفتار محمد عارف شيرازى در لطائف الخيال برمىآيد در حدود سال 1010 ه از مازندران بيرون رفت و چندى در اصفهان اقامت كرد و آن در حالى بود كه بقول تقى الدين اوحدى هنوز « بر صفحهء عذار خطى نداشت » . بعد از اصفهان سراغ طالب را در كاشان داريم كه بنابر قول فخر الزمانى [ ميخانهء ص 545 ] مدتى « در آنجا متوطن شد و تاهل اختيار كرد . » طالب در كاشان خويشاوندان مادرى داشت . حكيم نظام الدين على كاشى ، طبيب ديوان شاه تهماسب و خدابنده ، شوهرخالهء او بود و حكيم ركناى مسيح ، شاعر بسيار مشهور ، پسرخالهء وى ، و به همين سبب اقامتش در آن شهر به چهار يا پنج سال بالغ شد و سپس از آن شهر بزادگاه خود و از آنجا بخراسان رفت و در مرو شاهجهان ملازمت بكتش خان استاجلو ( م 1017 ه ) « 2 »

--> ( 1 ) در قصيده‌يى بمطلع : آنم كه ضميرم بصفا صبح‌نژادست * چون باد مسيحم نفسى پاك‌نهادست كه گويا نخستين قصيدهء مدحى او باشد و در ستايش مير ابو القاسم كه از سال 1007 حاكم آمل شده بود ، سروده سخن از رسيدن بحدود بيست سالگى كرده و گفته است « پا بر دومين پايهء اوج عشراتم » و در همين قصيده مدعيست كه اقسام علوم عقلى را مىداند و در خط و شعر ماهرست . ( 2 ) - دربارهء او بنگريد بعالم‌آراى عباسى ، تهران ، ص 804 .