ذبيح الله صفا

658

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

ظاهرا چندگاهى شيخ الاسلامى بخارا مىكرد ( ؟ ) و آنگاه به شهر تته در سند رفت و ملازم درگاه ميرزا شاه حسين ابن امير ذو النون والى آن ديار ( م 962 ) « 1 » گشت و پس از مدتها اقامت در تته و تمام كردن مثنوى مظهر - الآثار خود بسال 940 در آن شهر ، از راه قفج ( - كوچ ، قفص ، كيچ ) و مكران عازم ايران شد ليكن بدست راهزنان در سال 948 كشته شد . هاشمى شاعرى زبردست بود ، قصيده و غزل و مثنوى را خوب مىسرود و بويژه در مثنوىسرايى توانايى داشت . اثر بسيار معروفش مظهر الآثار اوست كه باستقبال از مخزن الاسرار ، بسال 940 در شهر تته ، مركز ولايت سند ، بپايان برد و دربارهء تاريخ اتمام آن چنين گفت : شكر كه اين نظم بدايع نظام * گشت بتوفيق الهى تمام در بلد تته حريم شمال * حرّسها الله عن الاختلال نهصد و چل بود كه از فيض پاك * نقش بقا يافت بر اين لوح خاك نامهء خاصى است مبرا ز عيب * صفحهء او مظهر آثار غيب لا جرم اين نامهء قدسى نظام * شد ز قضا مظهر آثار نام هاشمى در نظم اين منظومه به استاد بزرگ پيش از خود نظامى ، امير خسرو و جامى نظر داشته و ختم دور سخن را به اين استاد اخير مىدانسته و مىگفته است : خاتمه بر نامهء دوران كشيد * ختم سخن بر سر عنوان كشيد و چون نيك مىدانست كه فيض الهى متواليست و هر سخن را نوبتى و هر سخنور را فرصتيست ، پس از روح نظامى و از نفس خسرو و جامى مدد خواست و گفت : هاشمى از لوث غرض پاك باش * برتر ازين مشت غرضناك باش دست بزن بر سخنان بلند * تا نرسد بر سر كاخش كمند

--> ( 1 ) - بنگريد بهفت اقليم ، تهران ، ج 1 ، ص 467 .