ذبيح الله صفا
659
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
بادهء معنى ز نظامى طلب * چاشنى از خسرو و جامى طلب اهل سخن را بدعا ياد كن * روح و روان همه را شاد كن گذشته ازينها در ستايش سه استاد بزرگ مذكور بيتهاى بلند در آغاز منظومهء خود آورده است و او به حق يكى از مقلدان خوب آن بزرگان و مظهر آثارش بواقع مظهر توانايى او در بيان معانى عرفانى و حكميست . مولوى آغا احمد على احمد در هفت آسمان و هدايت در رياض العارفين و پيشتر از آنان امين رازى ازين منظومه و نيز از باقى شعرهايش نمونهاى كافى نقل كردهاند . ازوست : گفت بمجنون صنمى در دمشق * كاى شده مستغرق درياى عشق عشق چه و مرتبهء عشق چيست ؟ * عاشق و معشوق درين پرده كيست ؟ عاشق يكرنگ حقيقتشناس * گفت كه اى محو اميد و هراس نيست درين پرده بجز عشق كس * اول و آخر همه عشقست و بس عاشق و معشوق ز يك مصدرند * شاهد عينيت يكديگرند عشق مجازى بحقيقت قويست * جذبهء صورت كشش معنويست گوش كن اين بيت كه آزادهيى * گفت بسوداى عربزادهيى « آه من العشق و حالاته * احرق قلبى بحراراته » آتش عشق از من ديوانه پرس * كوكبهء شمع ز پروانه پرس عشق كجا راحت و آسودگى * عشق كجا دامن و آلودگى عشق بهر سينه كه كاوش كند * خون دل از ديده تراوش كند گر تو درين سلسله آسودهاى * عاشق آسايش خود بودهاى عشق همه سوز و گدازست و بس * نيستى و عجز و نيازست و بس گرم رو عشق در آتش خوشست * نقد روان صافى و بيغش خوشست آتش عشق از تو گدازد ترا * صافتر از آينه سازد ترا عشق كزو مزرع جان وشنست * يك شررش آتش صد خرمنست ما كه درين آتش سوزندهايم * كشتهء عشقيم و به دو زندهايم آب خضر گرچه ز جان خوشترست * چاشنى عشق از آن خوشترست