ذبيح الله صفا
1032
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
و مير مغيث همدانى و رشكى همدانى و چند تن ديگر از اهل شعر و ادب برخوردار شود . ميرزا محمد طاهر نصرآبادى دربارهء خوى و رفتار نصيرا و رابطهء او و شيخ بهايى گويد : « فقير به خدمت او نرسيدهام اما از عزيزان مسموع شد كه قطع نظر از فضيلت بسيار خوشصحبت و خوشطبيعت بود . خالوى فقير چون به خدمت علّامى شيخ بهاء الدين محمد ربط داشت ، نقل مىكرد كه شيخ وعده فرمودند كه به منزل فقير آيند ، فرمودند كه نصيرا را خبر كنيد تا مجلس نمكى بهم رساند » و بنابراين نصيرا و بهاء الدين بيشتر به دو انيس جليس مىمانستند تا باستاد و شاگرد . بهرحال نصيرا بر اثر كسب فضيلت در اصفهان با دانشهاى عقلى خاصه رياضى و نيز با دانشهاى ادبى و انشاء و شعر آشنايى يافت و نويسندگان احوالش او را بدين فضائل ستودهاند . از جملهء كسانى كه نصيرا در اصفهان با او معاشرت داشت مظفر حسين كاشانى متخلص به « مظفر » « 1 » بود كه گاه در كاشان و گاه در اصفهان بسر مىبرد . پاى اين شاعر در حادثهيى شكست و لنگ شد و نصيرا چون از واقعه خبر يافت در حالى كه از ملازمت مظفر دور بود به دو چنين نوشت : « به حق صحبت قديم كه تا بمقتضاى گردش ناساز ، چرخ توسن فلك پاى مبارك آن ثابتقدم مقام كمال را شكسته ، خاطر دوستان از آن شكستهتر است : چو پاى ترا چرخ بى جا شكست * مرا دل شكست ار ترا پا شكست بارى با قضا كوشش و با قدر آميزش سودى ندارد ، و شكيبايى در امثال اين وقايع بغايت پسنديده است . اميد كه مرهم عنايت الهى جبر اين شكستگى نمايد ، كه سواى مرحمت وى درمانى نيست . اگرچه از ملازمت دورست اما بموميايى دعاى صبح و شام در درستسازى شكستگيهاى احوال خجسته
--> ( 1 ) - دربارهء او بنگريد بتذكرهء نصرآبادى ص 164 - 165 ؛ و بتذكرهء ميخانه ص 895 - 896 و جز آنها .