ذبيح الله صفا
1007
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
* پرسيد از من ز روى پركارى دوست * كز بهرچه مار بفگند دائم پوست گفتم چو بزلف تو كنندش نسبت * در پوست نمىگنجد و حق هم با اوست * در هجر بتى ديدهء پرخون دارم * اشكى كه درو گمست جيحون دارم آهى كه بسوز دل گردون دارم * اينها همه از طالع وارون دارم * سيمرغم و بال مگسى مىطلبم * آزادم و كنج قفسى مىطلبم فرياد كه فريادرسم خاموشيست * خاموشم و فريادرسى مىطلبم 55 - حياتى گيلانى « 1 » حياتى گيلانى از شاعران معروف اوائل سدهء يازدهم هجريست . آغاز زندگانى را در زادگاه خود گيلان گذراند و در روزگار جوانى بازارگانى پيشه كرد و بدنبال تجارت ، چنان كه تقى الدين كاشانى نوشته است ، بكاشان آمد و
--> ( 1 ) - دربارهء او بنگريد به : * خلاصة الاشعار مير تقى الدين كاشانى . * مآثر رحيمى ، ملا عبد الباقى نهاوندى ، ج 3 ، كلكته 1931 ، ص 738 - 781 . * هفت اقليم ، تهران ، ج 3 ، ص 149 - 151 . * ضميمهء تغلقنامهء امير خسرو از حياتى گيلانى ، باهتمام دكتر سيد امير حسن عابدى ، دهلى . * تذكرهء ميخانه ، تهران ، 1340 ، ص 809 - 810 و حواشى آن بجستوجوى آقاى احمد گلچين معانى ، از ص 810 تا 817 . * تذكرهء نصرآبادى ، تهران 1317 ، ص 313 .