ذبيح الله صفا

1008

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

- شد داشت و در آنجا با شاعران معاشرت و مشاعرت مىكرد . در يكى ازين سفرها با ميلى شاعر كه شرح حالش پيش ازين آمده است ، برخوردى و نزاعى داشت و او در مستى شمشيرى بر دست حياتى زد چنان كه دستش را چندگاه از گيرايى انداخت و او ناگزير در بازگشت بگيلان مدتى سرگرم مداوا بود و سپس از آنجا بكاشان رفت و از آن شهر آهنگ هندوستان كرد . اطلاعاتى كه ملا عبد الباقى نهاوندى در مآثر رحيمى و امين رازى در هفت اقليم و مير غلامعلى آزاد در خزانهء عامره و عبد النبى فخر الزمانى در ميكده مىدهند همه راجع ببعد از دوره‌ييست كه تقى الدين كاشى از حيات حياتى ياد كرده است . ازين مأخذها چنين دريافته مىشود كه حياتى پس از ورود بسرزمين هند نخست به خدمت همشهرى دانشمند و شعردوست خود حكيم مسيح الدين ابو الفتح گيلانى درآمد و ازو دلجويى و ملاطفت ديد و هم به يارى او بحضور جلال الدين اكبر پادشاه معرفى گرديد و در سلك ملازمان آن پادشاه ادب‌دوست درآمد و قرب و منزلت بسيار يافت و ضمنا بميرزا عبد الرحيم خانخانان سپهسالار متنفذ اكبر تقرب جست و بعد از آنكه تسخير دكن بر عهدهء آن خان گذارده شد با وى همراه بود و ازو منصب هزارى يافت و در رزم و بزم ملازمت او مىكرد و هم بر اثر توجه آن سپهسالار در برهانپور توطن جست و آنجا خانه و مسجد و باغى ساخت و ده سال در آن شهر بباشيد و سپس مصاحبت و منادمت جهانگير اختيار كرد و ملازم خدمت وى بود تا بسال 1028 هجرى در اگره بدرود حيات گفت و ملا عبد الباقى نهاوندى تاريخ وفاتش را « حيات باقى يافته » ( 1028 ) يافت . عدد بيتهاى ديوان حياتى را معاصر او فخر الزمانى قريب بهفت‌هزار نوشته و از آن نسخه‌هاى نادرى در دستست « 1 » ، و او غير از قصيده و غزل و جز آن دو مثنوى معروف دارد بنام « سليمان و بلقيس » در سه‌هزار بيت ببحر هزج

--> ( 1 ) - از آن جمله نسخه‌يى بشمارهء 5565 در كتابخانهء ملى ملك كه دوست فاضلم آقاى احمد گلچين معانى آن را ديده و از آن در حاشيهء ميخانه ( ص 810 ) سخن گفته است .