ذبيح الله صفا

997

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

قد از سرو دارد دو دست از چنار * تن از برگ گل جانش از جويبار رخ و زلفش از نافه و شاه بوى * ز نسرين و نيلوفرش بوى و خوى زبان دارد از سوسن آبدار * دم از مشكبو باد و روى از بهار دهانش ز غنچه‌لبان از نبيد * بر از ارغوان ناف از مشك بيد فراز آبگيريست مأواى من * گلاب و شراب اندرو موج‌زن ز بوى گل و باده گنجست گنج * ز نارنج داروى رنجست رنج ز بهر تماشاى آن خاك ، آب * هزاران سرآرد برون از حباب چو ايگ از گهر مأمن نيك بُد * از آن قافيهء نام او نيك شد ز ايگِ شبانكاره دارم نژاد * كز آبشخور افتاده در زير باد « 1 » از ( اندرزنامه ) چه داند كسى زير اين پرده چيست * روانندهء چار سرمايه كيست بهرجا سرى زير اين هفت زه * برين چار نخ بسته ، همچون گره درين ره يكى مرد سرگشته نيست * كزو صد گره بر سر رشته نيست بهر سو كه بينم ز مزدور و شاه * رهى پيش دارد درين شاهراه يكى را باخترشمارى سرست * شمارش بنيك و بد اخترست يكى را هم از رنج ناپخته‌يى * شمار دو كعبست بر تخته‌يى يكى را همه رنجنامه فنست * وز آن گرد داروش در هاونست من از گرد اين مهرهء تيزگرد * جهان سخن را شدم رهنورد سخن شاهبازيست از دام من * درخشان نبيديست از جام من بسى ريزم از بينى خامه خون * كه تا گنجى ارزنده آرم برون شكر برفشانم ز منقار زاغ * كه شيرين كنم كام مرغان باغ من از پردهء اين سياه دو سر * پديد آورم پيكر ماه و خور ستاره برافشانم از كنج غار * كنم روز روشن ز تاريك‌سار چو از خمّ نيلى درخشان نبيد * چو پستان زنگى و شير سپيد

--> ( 1 ) - زيرباد ، زيرآباد : شهريست در بنگاله