ذبيح الله صفا

990

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

بفتح‌پور بازمىگشت عتابى همراه او بهند رفت و اكبر را در قصيده‌يى ستود و آنگاه بسياحت هند پرداخت و سپس بايران بازگشت و چندى بعد در عهد پادشاهى جهانگير ( 1014 - 1037 ) بار ديگر سفر هند اختيار نمود و در قندهار ميرزا غازى ترخان متخلص بوقارى را كه پيش ازين شناخته‌ايم ، ملاقات و مدح كرد و از وى رعايتها ديد و از آنجا روى بديار هند نهاد ، نخست خدمت اعتماد الدوله غياث الدين محمد رازى ( تهرانى ) پدر نور جهان بيگم زوجهء جهانگير را درك نمود و او را در قصيده‌يى ستود و بپايمردى آن خواجهء اديب و ادب‌دوست بدرگاه جهانگير راه يافت و ازو و بزرگان درگاهش رعايتها ديد و بعد از چندى اقامت در هند ، بسال 1025 ، بنا بروايتهاى مختلف در قندهار يا لاهور يا اجمير درگذشت . عتابى شاعرى پركار بود چنان كه گذشته از قصيده‌ها و غزلها خمسه‌يى در جواب پنج گنج نظامى ساخت و غير از آن دو مثنوى ديگر يكى در بحر متقارب بنام « سام و پرى » و ديگرى بر وزن مخزن الاسرار نظامى بنام « ايرج و گيتى » و منظومه‌يى ديگر باستقبال و بر وزن حديقهء سنايى داشت و ساقىنامه‌يى هم ازو بيادگار ماند . تقى الدين اوحدى دربارهء او نوشته كه در طفوليت هر دو چشمش از آبله آسيب ديد و يكى به كلى نابينا شد و او اشعار بسيار داشت و سخنان خوب هم در كلام وى وافيست ، « فرهاد و شيرينى باتمام رسانيده و از هر كتاب چند بيت گفته در پيش داشت ، الحق بغايت بىحيا ، نادره‌گو ، مبرم ، متهتك ، هميشه در همه فنى رندانه زيستى » ؛ و نبايد سخن تقى الدين دربارهء اينكه او منظومه‌هاى ناتمامى در دست داشت نادرست باشد زيرا بسيار مستبعد به نظر مىرسد كه عتابى آنهمه منظومه‌ها را ساخته و بتمامى پرداخته باشد و از هيچيك سخنى اينجا و آنجا در تذكره‌ها بميان نيامده و بازنمانده باشد . از آن مايه شعر كه فخر الزمانى از عتابى نقل كرده چنين برمىآيد كه او شاعرى متوسط بوده و در اشعارش نارساييهاى آشكار ديده مىشود و بيتهاى منتخبش كمست . از اوست :