ذبيح الله صفا

653

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

* نه به خود ناله جرس از دل ناشاد كند * گرهى در دل او هست كه فرياد كند حد من نيست كه برقع ز رخش برفگنم * گاهگاهى مگر اين بىادبى باد كند غير ارباب محبت كه درين قحط وفا * نام مجنون برد و ياد ز فرهاد كند ؟ عالمى را بنگاهى بكشد يار اگر * چشم ميگون سيه از سرمهء بيداد كند پرتوى تا فتد آن آهوى وحشى در دام * وه چه گويم كه چه خون در دل صياد كند * چند گردم بسر كوى تو گريان و خجل * خاك خوارى بسر و پاى محبت در گل مگسل دست اميد من از آن دامن پاك * تو مبر رشتهء مهر و رگ جان گو بگسل سرم از باده گران دل ز محبت لرزان * دست از آن‌گاه بسر دارم و گاهى بر دل دل كجا جان برد از غمزهء شوخى كه كند * بيكى چشم زدن مرغ هوا را بسمل درنيايد بفسون پرتوى آن تازه‌جوان * آه كاين نخل بهر باد نگردد مايل 5 - هاشمى كرمانى « 1 » شاه جهانگير هاشمى كرمانى از شاعران سدهء دهم هجريست . نسبش

--> ( 1 ) - در مأخذهاى زيرين ترجمهء حال او آمده و در بعض آنها با شرح‌حال ميرهاشم شاه نعمة اللهى آميخته است : * هفت اقليم ، تهران ، 1 ، ص 279 - 282 . * هفت آسمان ، كلكته 1873 ، ص 90 - 99 و 149 . * طرائق الحقايق ج 3 ، ص 4 و 42 - 43 . * آتشكده ، چاپ بمبئى ، ص 130 و 327 . -