ذبيح الله صفا
981
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
مدحى طولانى توجه خاص داشته و دامنهء مدح را گاه بوصفهاى گوناگون از ممدوح ، خوى و كردار او ، مجلس و بارگاه و شكوه و جلال وى ، لشكركشيها ، اسب و فيل و شمشير و ميدانهاى جنگ و پيروزمنديهايش مى - كشانيده و درين توصيفها بتفصيل بسيار مىپرداخته است . قصيدهها را با تغزلها يا تشبيبهايى كه ميان همتايان پيشينش معمول بود آغاز مىكرد ليكن از عهدهء « حسن تخلص » به سختى برمىآمد يعنى غالبا نمىتوانست مانند استادان گذشته و با مهارت آنان ميان مقدمهء قصيده و مقصود از آن يعنى مدح ممدوح ارتباطى ايجاد كند « 1 » . علاوه بر اين قصيدههايش از لغزشهايى در سخن و ناتوانيهايى در ايجاد ارتباط معنوى در اجزاء كلام و از ولنگاريهايى در به كار بردن واژههاى نادربايست بر كنار نيست . شريطهها و دعاهاى او هم در قصيدههاى مدحى چندان استادانه نيست و اگر ازينگونه عيبها بگذريم شايد بتوان او را در رديف قصيدهسرايان متوسط سدههاى هشتم و نهم نهاد . غزلهاى ظهورى ، چنان كه از شاعران همعهدش انتظار مىرود ، لطيفتر و با حالتر از ديگر انواع سخن اوست و در آنها همان نازكخياليها و ظرافتها
--> ( 1 ) - مانند دو بيت زيرين از تخلص قصيدهيى در مدح خانخانان كه يا ناسخان در آن تصرف كرده و آنها را بدين زشتى و ناپيوندى درآوردهاند و يا شاعر خود چنين خواسته است : اسير خنجر رنگين غمزهيى گردم * فتاده [ ظ : فگنده ] هر طرفى صدهزار قربانى سجود جوش برآورد ( ؟ ) در سحر هوشم * ز شوق خاك كف پاى ميرزاخانى مراد از « ميرزا خان » ميرزا عبد الرحيم خانخانانست و تركيبى كه شاعر بدين مقصود ساخته الحق تركيبى زشتست . - باز اين دو بيت از تخلص قصيدهيى در مدح ميرزا عبد الرحيمست كه همان ناپيوندى سابق را ميان تغزل و مدح در آن مىبينيم : . . . دشمنيهاى آشكار كجاست * دوستى كار خود نهانى كرد بر ستمديدگان رحيمى را * عدل عبد الرحيم خانى كرد . . . و اگر خواننده بخواهد بولنگاريهاى ظهورى در بعضى از منظومهايش پى برد خواندن تمام اين قصيده برايش سودمند خواهد بود .