ذبيح الله صفا

961

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

بتكرار ندارد . ترجيع‌بند ساقىنامهء او كه قسمتى از آن را نقل خواهم كرد ، مشهورست . غير از ديوان او مقدار نسبة قابل توجهى از شعرش در خلاصة الاشعار و عرفات و ميخانه نقل شده است . ميرزا ابو تراب را نويسندگان احوالش بنيكوسخنى ستوده‌اند اما آذر كه در انتخاب شعر به گمان خود سختگيرى نشان مىداد ديوانش را « ملاحظه كرد » و بعد از مراعات بسيار نسبت بشاعر سه بيت را ازو برگزيد . شايد علت اين بىاعتنايى آن بود كه شيوهء بيان فرقتى بسيار متمايل بروشيست كه در آن ببيان مضمونها و خيالهاى باريك و پردامنه در الفاظ كم‌اهميت داده مىشود ، چنان كه درين بيتها : چه شد اگر مژه بر هم نمىتوانم زد * كه لب بلب نرسيدست هيچ دريا را خون تراوش مىكند از چاكهاى سينه‌ام * طفل اشكم باز گم كردست راه خانه را بس كه داغ سينه‌ام را گل تصور مىكنند * در گلستانم ز جوش بلبلان آرام نيست باز كارم بجگركاوى مژگان افتاد * نوبت خنده‌ام از لب بگريبان افتاد ديدهء نرگس از زمين سرمه كشيده سرزند * سوى چمن اگر كنى نرگس سرمه‌ساى را وى تركيبهاى تشبيهى و استعارى كه بر بنياد خيالهاى باريك استوار باشد ، بسيار دارد و بر رويهم شاعريست مضمون‌آفرين و خيال‌پرداز بىآنكه رعايت جانب لفظ را فروگذارد و دچار زياده‌رويهايى گردد كه در سخن بعضى از شاعران بعد ازو خواهيم ديد . وفات فرقتى بر اثر مبالغه در استعمال فلونيا در شب جمعه چهارم شعبان 1025 اتفاق افتاد در حالى كه هنوز جوان بود ليكن افيون كار او را ساخته و بيكبارگيش از پاى درافگنده بود . بعضى تاريخ وفاتش را در 1026 نوشته‌اند ولى ماده تاريخ مرگش « قدوهء شاعران ايران‌كو » ( - 1025 ) است كه محمد باقى علمى كاشانى يافت ، و ميرزا عبد الكريم كاشى هم در مقدمهء ديوان فرقتى همين سال اخير را ذكر نموده است . ازوست :