ذبيح الله صفا
962
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
« 1 » ساقى بده آن باده كه خون دل كانست * آن مى كه چو جان در بدن شيشه روانست آن شعله كه در ديدهء گمگشتهء راهش * چون آتش طور از شجر تاك عيانست شمع لگن شيشه كه چون چهره برافروخت * پروانهء جان گرد سرش در طيرانست آن بادهء صافى كه ز جامش بتوان ديد * هر راز كه در سينهء افلاك نهانست روشنگر آيينهء عيش دل ما شو * ز آن مى كه ز نور رخ او شعله دخانست ما طاقت هجران مى ناب نداريم * بر هفتهء ما بار شب جمعه گرانست مخمور چو در محكمهء شرع درآييم * اول سخن از دعوى غبن رمضانست ما خشكلبان تشنهء ديدار شرابيم * تا كاسهء ما گشت تهى خانهخرابيم مطرب نفسى همنفس دردكشان شو * از باده لبى تر كن و مضرابزنان شو در بزم درآى و ز هلال سر ناخن * برهمزن هنگامهء ماه رمضان شو در كينهء ما چرخ بزهّاد « 2 » شريكست * در عيش تو هم از خدم پير مغان شو چون كاسهء همسايه بهر جام كه گيرى * از نغمه عوضبخشِ دل دردكشان شو ز آن باده كه در سينهء طنبور نهانست * در جرعهء تأثير كن و ساقى آن شو ساقى نفسى شد كه رخ جام نديديم * برخيز و بآوردن خورشيد روان شو بىساغر مى مجلس ما نور ندارد * چون مهر بمشاطگى شاهد كان شو ما خشكلبان تشنهء ديدار شرابيم * تا كاسهء ما گشت تهى خانهخرابيم واعظ كه بود طاير بيهودهسرايى * در قافلهء اهل ريا هرزه درايى مرغ قفس شيد كه طوطىصفت آموخت * در مكتب عرفان خدا لفظ خدايى عمريست كه تا زاهد افسرده اسيرست * در كشور ابليس پى كسب هوايى
--> ( 1 ) اين ترجيع كه پانزده بند است در ميخانه ( ص 417 - 428 ) بتمامى نقل شده و در نسخههاى ديوان فرقتى گاه بتمامى و گاه بانتخاب ديده مىشود . در پس و پيش بودن بندها نيز اختلافى در نسخهها و ميان آنها با ميخانه ديده مىشود كه البته مهم نيست . ازين ترجيعبند بلند درينجا نمودارى را چهار بند نقل مىشود . ( 2 ) - بجاى « بازهاد » و اين استعمال « به » بجاى « با » بلاى عام دوران صفويست !