ذبيح الله صفا
923
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
بود كه مدح و ستايش شاعران را با شعر جواب مىگفت و همان را جايزه و صلهء آنان مىپنداشت . در حالى كه بعضى ديگر از نويسندگان احوالش و از آن جمله آذر نوشتهاند كه بتربيت اهل ادب و دانش خاصه ايرانيان توجه داشت و بعيد نيست كه سخن تقى الدين اوحدى از غرضى برخاسته باشد زيرا در سرگذشت چند تن از شاعران ايرانى كه در عهد او بهند رفتهاند مىبينيم كه آصفخان آنان را گرامى داشته و يا بدانان مساعدت مالى كرده و به خدمت پادشاه برده و سفارش نموده . . . « 1 » آصفخان با همه اشتغال خاطر به كارهاى لشكرى و ديوانى از شعر و ادب كه توشهء دوران جوانيش بود ، غافل نمىنشست . محمد امين رازى شرحى مستوفى دربارهء تيزهوشى او نوشته و گفته است كه « در كمال فضل و حدّت فهم بحديست كه همگنان بلطف طبع وى اعتراف نموده از درياى خاطرش افتراف مىنمايند » و ميرزا محمد طاهر نصرآبادى گويد « بجميع فنون كمالات آراسته خصوصا در ترتيب نظم » و تقى الدين اوحدى بليانى « نهايت روانى طبع و دقت فهم ، صفاى ذكا و زكاى فطنت » او را ستوده و مير عبد الرزاق خوافى هم در مآثر الامرا و هم در بهارستان سخن او را از يكتايان روزگار شمرده كه « در همه فن صاحب يك فن و در هنر تمام ، فهم تند او شهرهء آفاق بود . خود مىگفت هرچه من بديهتا نفهمم بىمعنى خواهد بود ! گويند بيك نگاه تمام سطر را مىخواند ، در فراست و كاردانى و اجراى مهام ملكى و مالى يد بيضا داشت و به ظاهر و باطن آراسته ، شعر و انشاى او كمال متانت دارد ، به اعتقاد جمعى بعد از شيخ نظامى گنجوى مثنوى خسرو و شيرين را به ازو كسى نگفته » . اين نكتهء اخير كه مير عبد الرزاق بيان كرده ، يعنى موفقيت آصفخان در نظيرهگويى بر خسرو و شيرين نظامى ، مقبول بيشتر نويسندگان احوال اوست .
--> ( 1 ) - بنگريد بشرح حال رفيعى ( مير حيدر معمائى ) و پسرش سنجر ، و ترجمهء حال « صفى » و چند تن ديگر از شاعران همعهدش در همين جلد .