ذبيح الله صفا
922
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
واگذار شد و آصفخان باتفاق آن شاهزاده مأمور تسخير دكن گرديد ولى در آن سامان ببيمارى فلج دچار شد و بسال 1021 بدرود حيات گفت و در برهانپور به خاك سپرده شد و قبرش آنجا در كنار گور انيسى شاعرست كه ترجمهء حالش را پيش ازين ديدهايم . جهانگير پادشاه در تزوك خود نوشته است كه « مدتى بود كه اخبار بيمارى آصفخان مىرسيد و چند مرتبه رفع مرض شد و باز عود نمود تا آنكه در برهانپور در سن شصت و سه سالگى درگذشت . . . » و دنبال همين مطلب از توجهى كه پس از مرگ پدر خويش بآصفخان مبذول داشته و او را وزير صاحب استقلال كرده و منصب پنجهزارى بوى داده بود ، سخن گفته و نوشته است كه « بعد از فوت او فرزندان او را منصبها داده رعايتها كردم » معتمد خان بخشى تاريخ فوت او را « صد حيف ز آصفخان » ( - 1021 ) يافت « 1 » و چون بتصريح جهانگير پادشاه « در سن شصت و سه سالگى درگذشت ، پس ولادتش بسال 958 اتفاق افتاده بود . معتمد خان گويد كه ميرزا جعفر « حرمخانهء عالى داشت و در مباشرت مولع و حريص بود ، آخر جان در سر اين كار كرد . » ميرزا جعفر آصفخان در مدت خدمتهاى لشكرى و ديوانى ثروت فراوان بهم رساند چنان كه بقول تقى الدين اوحدى صاحب عرفات ، بعد از وى يك كرور و نيم از زر و زينت او نصيب خزينهء شاهى شد غير از آنچه فرزندان و نزديكان او پنهان كرده و بخزانه نرساندند . . . و هميشه دوهزار مغول مستعد با دو سه هزار ديگر از مردم هند در خدمت او بودندى و به زبان تيغ و تيغ زبان همهكس ازو در حساب و درصدد احتساب مىشدندى ! و همين تقى الدين مدعيست كه آصفخان با آنهمه ثروت كه داشت كس نشنيد كه در مدت حيات دستگيرى يا نوازشى از ياران كرده « و اكرامى كه توان گفت بيكى از فضلا و شعرا و ارباب حاجت نموده باشد الّا نادرا » و حتى رسم او
--> ( 1 ) - بهارستان سخن ، ص 440 ، اقبالنامهء جهانگيرى ، كلكته ، ص 67 .