ذبيح الله صفا

919

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

بيا يك شب به راه ما برافروز * چراغ زندگانى ز آن بناگوش * كجاست گرم دلى آفتاب سيمايى * بشام طالع ما چون ستاره پيدايى تلافى شب عمر گذشته ما را بس * گرفتن سر زلف بلندبالايى كجاست مايه درسَتى شكست دل‌طلبى * كه بىزيان محبت كنيم سودايى * گر خاك پاى مردم صاحب‌نظر شوى * در چشم روزگار چو نور بصر شوى روزى رسى بدولت آزاد اى پسر * كز بندگان حلقه به گوش پدر شوى گرچه به خوبى تو ملايك نمىرسند * مىكوش جان من كه از آن خوبتر شوى * گيرم كه به درد خسته درمان گشتى * در ديده چو سرمهء سليمان گشتى حال دل ما اگر نپرسى بهتر * انگار كه گفتيم و پشيمان گشتى * درمش سكهء توفيق نبيند هرگز * هركه رو در گرو سيلى استاد نكرد * گر مه عيد نمايد فلكت رام مشو * كه غرضهاست درين نعل كه وارون‌زده است * زبان حال خموشان كسى نمىداند * و گرنه سوسن آزاد در فسانهء تست 42 - جعفر قزوينى « 1 » نواب ميرزا قوام الدين جعفر بن بديع الزمان بن آقا ملاى دواتدار قزوينى

--> ( 1 ) - دربارهء او بنگريد به : -