ذبيح الله صفا
918
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
را نيز وجههء همت قرار داد و ازين راه ديوانى پديد آورد و آن را بهمراه نامهيى بعرض شاه عباس رسانيد . مشهورست كه شاه بر بالاى نامه نوشت : « مولانا ، درين معامله جواب خدا را چه مىدهى ؟ » . مير غلامعلى آزاد كليات او را دههزار بيت نوشته ولى من از شعر او تنها نمونههايى در تذكرهها ديدهام و از همان مايه بيتها معلومست كه شعرى روان با معانى تازه داشت . نصرآبادى نوشته است كه « اگرچه ديوان او ديده نشد اما از اشعار او ظاهر مىشود كه خيلى قدرت داشت » و امين رازى سخنش را در غايت روانى دانسته و اين رباعى را از شيخ احمد زرگر در وصف شعرش نقل كرده است : اشعار زمانى دُرِ مكنون باشد * وصفش ز قياس عقل بيرون باشد قانون فصاحتست لفظش در شعر * پيچيدن آن گرفت « 1 » قانون باشد وفاتش را بسال 1071 يا 1021 نوشتهاند . ازوست : يكى ابلهى شبچراغى بجست * كه بىاو نشد عقد پروين درست فروزانتر از ماه و خورشيد بود * سزاوار بازوى جمشيد بود خرى داشت آن ابله كوردل * بجان خودش جان خر متصل چنان شبچراغى كه نايد بدست * شنيدم كه بر گردن خر ببست من آن شبچراغ شهنشاهيم * كه روشنكن ماه تا ماهيم و ليكن مرا بخت ابلهشعار * چنين بست بر گردن روزگار * دلم بزلف گرهگير يار در چنگست * چو آن غريب كه در شام كعبه دلتنگست شمار قطرهء باران اشك هم دانند * اگر ميان دو يكدل هزار فرسنگست هلاك شيشهء در خون نشستهء خويشم * كه آخرين نفسش عذرخواهى سنگست * الا اى در وطن در عشرت و نوش * مبادا از غريبانت فراموش از آن يك گل بدست كس نيامد * مگر باغ بهشت است آن بر و دوش
--> ( 1 ) - گرفت : اخذ ، ضبط و نگاهدارى ( فرنودسار )