ذبيح الله صفا
914
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
سروسامان سخن كردن اين جمعم نيست * پهلوى من بنشانيد پريشانى چند بس خرابيم ز يكديگرمان نشناسند * ماندهايم از ده غارتزده ويرانى چند كشته از بس بهم افتاده كفن نتوان كرد * فكر خورشيد قيامت كن و عريانى چند هيچ دل را ستم حادثه مجروح نكرد * كه نه لعل تو بر آن ريخت نمكدانى چند هيچكس را سر پايى نزد ايام كه ما * پشت دستى نگزيديم بدندانى چند چشم بر فيض نظيرى همه خوبان دارند * كاسه در پيش گدا داشته سلطانى چند * ذوق وجدان و نظر خالص شد و خامم هنوز * صاف شد ميها ولى من دردىآشامم هنوز گوش و لب پژمردهء ديدار و قاصد در سفر * خانه پر شادى و در راهست پيغامم هنوز برنمىآيد هلال عيدم از ابر اميد * عمر رفت و همچو طفلان بر در و بامم هنوز روز مولودم فلك محضر بفرزندى نوشت * بس كه خوارم از پدر نشنيده كس نامم هنوز سير هفتاد و دو ملت كردهام در طور عشق * كس نمىداند چه خواهد بود انجامم هنوز مكر ابليس و فريب دانهام آمد به ياد * بارها گشتم ز قيد آزاد و در دامم هنوز از درون دوزخ ز بىتابى برون اندازدم * صد ره از خامى به آتش سوختم خامم هنوز گرچه از مجلس ز بدمستى برونم كردهاند * جرعهيى از رحم مىريزند در جامم هنوز گر نيم شكر نظيرى تلخ در طبعش نيم * مىكند گاهى لبى شيرين بدشنامم هنوز * مىدود حاجت به راه خواهش از دنبال من * همت استغنا همى آرد باستقبال من صدر عزت قرب مىجويد به من دشمن كجاست * تا ببيند رتبهء عشق بلنداقبال من عزتى دارم كه گر پا بر در جنت نهم * صد گره در كار رحمت افتد از اهمال من سعى در رفتن بدان كويم نوازش مىكند * عشق مىبيند ز زير چشم از دنبال من سير معنىتر ز رمز دوستانم در سخن * خامه مىرقصد ز تحرير قد چون نال من گرچه ناخوشتر ز هر روزست وقت روزگار * خوبتر از سالهاى ديگرست امسال من روزگارم گر چنين با او نظيرى بگذرد * رشك آيد عالمى را بر من و احوال من * ما حال خويش بىسر و بىپا نوشتهايم * روز فراق را شب يلدا نوشتهايم