ذبيح الله صفا
906
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
انديشهء وحدت وجودى خود را بصراحت بيان مىكند و عشق را در راه درك اين حقيقت تنها وسيلهء كار مىشمارد . در جاى ديگر توحيدى را كه دين تبليغ مىكند نحوهيى از شرك و شرايع را وسيلههاى خلاف آدميزادگان مىپندارد و شگفتست كه در همان حال از بسيارى شعرهاى او اعتقادش بپيشروان دين آشكارست . يكى از تركيببندهاى معروفش « دوازده بند » است كه چنين آغاز مىگردد : وقتى كه شكل دايرهء كن فكان نبود * جز نقطهء حقيقت حق در ميان نبود و هر بند آن در ستايش يكى از دوازده امام شيعيان اثنىعشريست . عدهء زيادى از قصيدههايش در حمد خداوند و نعت پيامبر ص و امامان است و يكى از تركيببندهايش از آرزوى زيارت كعبه حكايت مىكند بدين مطلع : كشتى تن شده طوفانزدهء عصيانم * واى من گر بحمايت نرسد غفرانم پس او عارفى آگاهست كه رسيدن بكنه دين را دستور كار خود مىداند نه اكتفا بظواهر آن را ، و به همين سببست كه او حقيقت حق را در مسجد و بتخانه و كعبه و دير بيكسان مىبابد و مشاهده مىكند . از جملهء خوشبختيهاى نظيرى آن بود كه بسبب استادى و تقدم در سخنورى ، و نيز به يارى ثروتى كه از راه بازرگانى وصلههاى جزيل خانخانان و اكبر و جهانگير و شاهزادگان فراهم آورده بود ، ممدوح شاعران عهد خويش گرديد . خانهيى فراخبنياد در احمدآباد گجرات بنا كرده و در آنجا شاعران و زائران را مىپذيرفت و با آنان مصاحبت و مجالست مىكرد ، تهىدستان را باحسان مىنواخت و با فاضلان و اهل ادب نرد وفاق و محبت مىباخت . تقى الدين اوحدى بليانى كه خود مدتى با نظيرى دوست و معاشر بود ، مىنويسد : « در گجرات منزلى پادشاهانه ساخت و بفراغت و رفاهيت مى - گذرانيد ، هميشه جمعى از اعزهء اكابر و اصاغر در مجمع او حاضر بودند و ( 1 ) - گويد : چند از مؤذن بشنوم توحيد شركآميز را * كو عشق تا يكسو نهم شرع خلافانگيز را