ذبيح الله صفا

899

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

جمعيت شايسته اندوخت چنانچه « 1 » در ذخيرة الخوانين مذكورست كه مولانا وقتى در تقريبى بحضور خانخانان عرض كرد كه لك روپيه چه مقدار داشته باشد ؟ خانخانان لك روپيه پيش او انبار كرده نمود ، مولانا بمعاينهء آن گفت الحمد للّه كه بدولت نواب اين‌قدر زر ديدم ! امير فياض همگى زر به او مرحمت كرد » « 2 » و چند سال بعد ( در حدود 1002 ه ) كه خواست به زيارت حرمين رود خانخانان زاد آن سفر را در اختيار او نهاد « 3 » و چون در راه دزدان و راهزنان عرب توشهء او را بغارت بردند به « خان اعظم ميرزا » برادر همشير جلال الدين اكبر كه او نيز در راه زيارت كعبه بود ، پناه برد و وى را مدح گفت و با صله و انعامى كه يافت سفر خود را بپايان رسانيد . تذكره‌نويسان نوشته‌اند كه او در بازگشت از سفر حج باحمدآباد گجرات رفت و در آنجا انزوا اختيار نمود ليكن فخر الزمانى اقامت او را در احمدآباد عنوان انزوا نداده بلكه گفته است كه او در آنجا عمارتى ساخت و بتجارت پرداخت و ازين راه ثروت كلى اندوخت و از آن راه شاعران و مسافرانى را كه به دو مىرسيدند رعايتها كرد چنان كه زبان آنان را بستايش خود گويا كرد « 4 » . اين معنى را در گفتار تقى الدين اوحدى بليانى هم مىيابيم . ازين پس محل اقامت دائم نظيرى احمدآباد گجرات و شغل شاغلش بازارگانى بود ليكن در همان حال شاهزاده مراد را كه از جانب پدر فرمانروايى گجرات داشت ، ستايش مىنمود و نيز از مدح حامى و مشوق اصلى خود خانخانان غافل نبود تا آنكه بعد از سال 1014 نور الدين جهانگير ( 1014 - 1037 ه ) كه بر جاى پدر نشسته بود او را بدربار خود خواند . آن پادشاه در يادداشتهاى خود بنام « تزوك جهانگيرى » چنين نوشته است : « نظيرى

--> ( 1 ) - بجاى « چنان كه » ! ( 2 ) - بهارستان سخن ، ص 714 . ( 3 ) - و اين نتيجهء حسن طلب شاعر در بيت زيرين بود : همه عيش اين جهانى بعنايت تو ديدم * چه عجب اگر بيابم ز تو زاد آن جهانى ( 4 ) - ميخانه ، ص 788 .