ذبيح الله صفا

874

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

اسير و بفرارود ( ماوراء النهر ) برده شد و در آنجا « مسودات اشعارش بدست نااهلان افتاد » . بعد ازين واقعه انيسى بهندوستان رفت و يا آنچنانكه آذر در آتشكده گفته است ، از هرات بهند گريخت و به خدمت ميرزا عبد الرحيم خانخانان ( م 1036 ه ) سپهسالار مقتدر و فاتح جلال الدين اكبر پيوست و در جمع شاعران درگاه او درآمد و طبعا در شمار ستايشگران اكبر پادشاه نيز بود . انيسى ، كه بگفتهء عبد الباقى نهاوندى « در شجاعت و سپاهيگرى گوى مسابقت از فارسان عرصهء شجاعت و دليرى ربوده سرآمد زمان خود بود » ، تنها با سمت شاعرى در دستگاه قدرت خانخانان و دولت گوركانى بسر نمىبرد بلكه « نخست منصب مير عرضى و بعد از آن مير بخشى و سپس حكومت يافت » تا آنكه در سال 1014 ه در برهانپور بدرود حيات گفت و همانجا به خاك سپرده شد . انيسى در هند با بعضى از شاعران استاد خاصه نظيرى نيشابورى و شكيبى اصفهانى دوستى داشت و نظيرى كه خبر مرگ انيسى را در ماتم پسر خود نور الدين محمد شنيد تركيب‌بندى بسيار تأثرانگيز در رثاء آن دو عزيز ساخت كه بدين بيت آغاز مىشود : اين درد بين كه از پى هم ناگهان رسيد * عضوى شكست از تن و زخمى بر آن رسيد انيسى غزلسرا و مثنوىگوى توانايى بود . مثنوى « محمود و اياز » او كه در برابر خسرو و شيرين نظامى و بر همان وزن سروده ، اگرچه ناتمام مانده ولى مشهورست . نسخه‌يى از آن در جزو مجموعهء شمارهء 4772 . Or در كتابخانهء موزهء بريتانيا ملاحظه شد . قدرت شاعر در توصيف و تواناييش در تشبيه‌هاى دقيق ازين منظومهء ناقص به خوبى هويداست بىآنكه بسادگى سخن و روانى كلام و رسايى آن ازين راهها آسيبى رسد . از اوست : زمانه بر دل من سوخت داغ عالم را * كه مشكفاد گل عيش باغ عالم را شراب عيش مرا ناگوار مىآيد * مگر بزهر سرشتند اياغ عالم را ز ننگ شعله بظلمت گريخت پروانه * چه پرتويست ندانم چراغ عالم را