ذبيح الله صفا
864
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
گر خواهى ره بكوى راز آوردن * منزل بحقيقت از مجاز آوردن در كار جهان نظاره كن هيچ مگوى * دريا نتوان ز موج باز آوردن * با عشق هوس يار نخواهد بودن * ور باشد بسيار نخواهد بودن با مرغ هوا مرغ سرا گر بپرد * بيش از سر ديوار نخواهد بودن * گر مرد بد است دار گويد با او * يا دشمن كينگزار گويد با او نشنيد اگر بىخبرى پند از تو * بگذار كه روزگار گويد با او * اى دعوى عشق كرده آيين تو كو * قطع نظر از عقل ، دل و دين تو كو اى دمزده از داغ وفا لالهصفت * پيراهن چاك چاك خونين تو كو * اى زاهد و عاشق از تو در ناله و آه * نزديك تو و دور ترا حال تباه كس نيست كه از تو جان تواند بردن * آن را بتغافل كشى اين را بنگاه * بنگر بجهان گرش نشان مىخواهى * افسانه چرا ازين و آن مىخواهى كورى تراست بس دليلى روشن * كاين راز عيان و تو بيان مىخواهى * گم گردم اگر تو جستوجويم نكنى * آيينهصفت روى برويم نكنى در حق خود از لطف تو گفتم بسيار * يا رب يا رب دروغگويم نكنى * آنم كه ندارم به دو عالم كامى * نايافته جز بيك وجود آرامى گر خلق جهان جمله چو من بودندى * لازم نشدى رسولى و پيغامى * اى آنكه دمى ز خويشتن فرد نهاى * دارى صد درد و صاحبدرد نهاى دايم پى لهو و لعب و خواب و خوردى * تو دايهء طفل عادتى ، مرد نهاى !