ذبيح الله صفا
855
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
از بهر رهنمونى گمگشتگان خاك * شمع از شكاف دامن صحرا برآورم دستم بريده باد گرش در طمع كشم * رفت آنكه از امل يد طولى برآورم نفس محيل اگر سر دعوى برآورد * از جيب آرزو خط ابرا برآورم گيرم ز فقر مائده ، وز معدهء هوس * سوداى من و منت سلوى برآورم از منضج رياضت و جلاب معرفت * از مغز عقل مرّهء سودا برآورم شب چون بخار خاره گذارم اديم تن * بر نطع جلد صورت ديبا برآورم كو آبروى مسكنت و خاك نيستى * تا در به روى مردم دنيا برآورم شد كاروان روان اگرم همتى بود * جمازه از خَلابِ من و ما برآورم مهتاب اگرنه در دل شب پرتوم دهد * نور دل از سَوادِ سُوَيدا برآورم چندينهزار لعبت دانا فريب را * از پردهء حقايق اشيا برآورم از زرنگار خانهء انديشه هر زمان * نقشى پسند خاطر دانا برآورم خاطر فريبى دل برنا و پير را * پيرانه معنى از دل برنا برآورم آفاق را بتهنيت حسن عاقبت * ز انديشهء عقوبت عقبى برآورم * ساقى بده آن دشمن هوش و خرد ما * كآمد ز ازل عشق و جنون نامزد ما غافل مشو از كسوت ما خاكنشينان * كآيينهء خورشيد بود در نمد ما رسوايى و ديوانگى و شور ملامت * در مملكت عشق بود چار حد ما گلزار دلاراست ، به شرطى كه خرامد * نسرينبدن لالهرخ سروقد ما ما را منگر زير زمين خفته كه پنهان * راهى سوى فردوس بود از لحد ما ما خود بنبرديم درين معركه فيضى * وقتست كه همت برساند مدد ما * باز ياران طريقت ، سفرى در پيش است * رهنوردان بلا را خطرى در پيش است كس نمىگويدم از منزل اول خبرى * صد بيابان بگذشت و دگرى در پيش است همرهان اين همه نوميد مباشيد از من * كه دعاى سحرم را اثرى در پيش است ما نه آنيم كه ناديده قدم بگذاريم * شكر كن ، قافله را راهبرى در پيش است اى صبا بر سر آفاق گل مژده بريز * كه شب تيرهء ما را سحرى در پيش است