ذبيح الله صفا
841
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
آمد . بدين معنى كه شيخ مبارك بتحريك عالمان متعصب بالحاد متهم شده و خون او و خاندانش مباح گرديده بود . درين كار دو تن از معاصرانش دخالت داشتند يكى بنام شيخ عبد النبى گنگوى كه اوقاف مملكت را در دست و در دوران جوانى جلال الدين اكبر در مزاج او تأثيرى عظيم داشت . ديگر ملا عبد الله انصارى مخدوم الملك . اين هر دو از متعصبان سختگيرى بودند كه بشيوهء همطرازان خود هركه را مخالف خويش مىيافتند برايگان از پاى درمىآوردند . شيخ مبارك و فرزندانش از بيم قاتلان مدتى متوارى بوده و بخانهء اين و آن پناه مىجستهاند تا سرانجام به يارى ميرزا عزيز ، برادر همشير اكبر در يكى از جشنهاى سال 974 بحضور پادشاه رسيدند و به تفصيلى كه در كتاب « آيين اكبرى » تأليف ابو الفضل علامى برادر فيضى ، آمده از نوازشهاى شاهانه برخوردار گرديدند و باحترام پذيرفته شدند . ابو الفضل در اكبرنامه نيز شرحى مستوفى دربارهء نخستين باريابى ابو الفيض به خدمت جلال الدين اكبر در همين سال 974 ه آورده است [ اكبرنامه ، ج 2 ص 237 ببعد ] . تمام قصيدهء معروف و طولانى فيضى كه دربارهء اين پذيرش شاهانه سروده است در اكبرنامه [ ج 2 ص 239 - 243 ] نقل شده و در همين قصيده فيضى بدشواريهايى كه پيش از پذيرفته شدن بحضور اكبر پادشاه داشته و بدلنمودگيهايى كه جلال الدين اكبر از وى در نخستين ملاقات نموده و نيز بمقام و مرتبهء خود در شعر و ادب اشاره كرده است و اين قصيده بتنهايى مىتواند دليلى روشن بر توانايى گويندهء آن در شعر پارسى باشد « 1 » . اگرچه تقدمى كه به زودى نصيب فيضى در درگاه پادشاه شد از همين قصيده آشكارست اما نبايد تصور كرد كه فيضى از همان آغاز بمرتبهء ملك الشعرايى دربار اكبر رسيد چه غزالى مشهدى ( م 980 ) كه ملك الشعراى اكبر بود هنوز حيات داشت و فيضى مىبايست براى احراز مقام او چندين
--> ( 1 ) - و آن بدين بيت آغاز مىشود : سحر نويد رسان قاصد سليمانى * رسيد همچو سعادت گشاده پيشانى