ذبيح الله صفا
795
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
بدينگونه : 1 ) صبائيه گرد آمده از شعرهاى دوران نورسى گوينده ، 2 ) شبابيه از عهد جوانى ، 3 ) شيبيه از زمان پيرى ، 4 ) جلاليه آميختهيى از پيوسته و پراگنده ، 5 ) نقل عشاق آميختهيى از پيوسته و پراگنده ، 6 ) ضروريات دربردارندهء ماده تاريخها ، 7 ) معميات . جلاليه و نقل عشاق را محتشم بهنگام آشفتگى و شيدايى در عشق دو تن از معشوقان خود نوشت و هر دو با نثرى شاعرانه و پر از تعبيرات اديبانه و همراه با غزلهاى عاشقانه است . مرگ محتشم بسال 996 روى داد و اينكه در بعضى از مأخذها سال 1000 ( الف ) نوشتهاند باطلست . مقبرهاش در كاشان برپاست . محتشم در شعر و نثر پيرو استادان پيشين است و چنانست كه مىخواهد شيوهء شاعران پيش از سدهء هشتم را در قصيدههاى خود تجديد كند و اگرچه در بعضى از بيتها چنان كه بايد از عهدهء اين پيروى برنيامده ولى در بسيارى ديگر گامهاى خود را بقدمهاى استوار آنان نزديك ساخته است . وى قصيدههاى خود را بيشتر در جواب استادان گذشته ، حتى انورى « 1 » سروده و گاه پاى دعوى را فراتر از حد خود نهاده و استاد ابيورد را ريزهخوار خوان معنى خويش پنداشته است « 2 » ؛ و به علت همين اقتفاء استادان قديم دربارهء محتشم نوشتهاند كه « صنايع و بدايع شعرى كه در اشعار وى مندرجست در كلام هيچيك از اقران وى يافته نمىشود . باتفاق كلامش پرطمطراق واقع شده اگر چه پارهيى غزلهايش بواسطهء بعضى چيزها عذوبت ندارد اما قصايدش همگى در كمال متانت و جودتست و صاحبعياران دار الملك سخنورى او را خاقانى ثانى گفتهاند « 3 » » و پيداست كه اين مبالغه دربارهء محتشم نه از باب استحقاق
--> ( 1 ) - گويد : تا بدن دستگاه جان باشد * دست دست خدايگان باشد ( 2 ) - من چنان شمع معنىافروزم * كانورى مستنير از آن باشد ( 3 ) - بهارستان سخن ، ص 413 .