ذبيح الله صفا

778

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

شاعران سدهء دهم هجريست كه بسبب دخالتش در تغيير سبك شعر موضوع گفت‌وگوى موافق و مخالف معاصران خود و آيندگان شده است . پدرش خواجه غياث الدين محمد يا بروايت فخر الزمانى « غياث الدين على » در مشهد « اوقات خود ببزارى مىگذرانيده تا در آن پيشه سامان بسيارى بهم رسانيده » و بهمين‌سبب در تذكره‌ها « غياث بزاز » خوانده شده است . پسرش حسين چنان كه خود در مقدمهء ديوانش نوشته است در اول جوانى شعر نمىگفت ، ولى بدنبال رؤيايى روى بشاعرى آورد و بىآنكه مرحله‌هاى مقدماتى را درين راه طى كند زبان بسرودن چكامه‌ها گشود « و هرچه مىگفت خالى از حالى و رتبه‌يى نبود » و چنان كه ملا عبد الباقى نهاوندى توجه كرده « الحق از منظوماتش نيز ظاهر مىگردد كه كسبى نيست ، وهبى است » و همين بىتوشگى خواجه ثنايى از مقدمات ادبى همواره موجب طعن مخالفان بود چندانكه سخن او را بسبب همين ناآگاهى از دانشها نارسا مىدانستند . خواجه ثنايى پس از آغازيدن بشاعرى به زودى ميان اديبان زادگاهش نام برآورد و از خوشبختى او در همان اوان يكى از شاهزادگان باذوق و هنرمند صفوى حكومت خراسان يافت و ثنايى را زير چتر حمايت خود گرفت ، و او سلطان ابراهيم ميرزا پسر بهرام ميرزا پسر شاه اسمعيل اول بود كه خود مردى شاعر و شعردوست بود و در شعر جاهى تخلص مىكرد « 1 » و تا كشته شدنش بامر شاه اسمعيل ثانى در سال 984 ، ثنايى در خدمت او مىگذرانيد و چنان مقرب درگاهش بود كه هيچكس حق ممانعت او از درآمدن بمحضر شاهزاده نداشت و خواجه قصيده‌ها در مدح او پرداخت و ساقىنامهء خود را هم در

--> * هفت اقليم ، تهران ، ج 2 ، ص 269 - 273 . * فهرست كتابخانهء مدرسهء عالى سپهسالار ، تهران 1316 - 1318 ، ص 575 - 577 * ضميمهء فهرست نسخه‌هاى خطى فارسى در موزهء بريتانيا ، چارلز ريو ، لندن 1895 ، ص 197 . ( 1 ) - بنگريد به همين جلد ، ص 499 .