ذبيح الله صفا

738

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

همان نظم مسدس تركيبهاييست كه بنابر آنچه از قول تقى الدين دريافته مىشود در روزگار جوانى در كاشان سروده بود ، و اگرچه او درين نوع از شعر ابتكارى نداشت ، ولى گمان مىرود كه كار او مقدمه و سابقه‌يى در نظم مربع تركيبها و مسدس تركيبهاى وحشى شده باشد زيرا چنان كه در شرح حال وحشى بافقى خواهيم ديد ، وى چند سالى از عهد جوانى را در شهر كاشان گذرانيده بود و بيقين در همان ايام مسدس تركيب هجرى را كه بقول تقى الدين در آن شهر شهرت داشته شنيد و بفكر استقبال از آن افتاد . بهرحال مسدس تركيب هجرى ، اگرچه استادانه و مقرون بجزالت و انسجامى كه انتظار مىرود نيست ولى « ظاهرا كسانى كه مسدس گفته‌اند هيچكدام به آن طرز نگفته‌اند و در آن قسم سخنورى قصب السبق از امثال و اقران ربوده » [ خلاصة الاشعار ] . مجموع بيتهايى كه تقى الدين از او نقل كرده از مسدس و قصيده و غزل و رباعى به 219 بيت مىرسد . مسدس تركيب او با زبانى بسيار ساده و نزديك به زبان محاورهء زمان ، با همان سادگى و روانى كه در كلام معاصرش وحشى مىبينيم اما پايين‌تر ازو ، ساخته شده به حدى كه در پاره‌يى از مصراعها سست به نظر مىآيد . اين را هم نبايد فراموش كرد كه هجرى مردى پيشه‌ور بود و زندگانى و خاصه فعاليت شاعرى خود را در حوزه‌هاى ادبى يا در ميان شكوه و جلال دربارها نمىگذرانيد و ازينروى سخن را فراخور محيطى مىگفت كه در آن بسر مىبرد . پس سستى و گاه نزديك بودن سخنش را بمحاورات عوام الناس بايد بر او بخشود . از مسدس تركيب او كه طولانيست بنقل اين يازده بند اكتفا مىشود : اى كه مستى ز مى حسن و جمالست ترا * رفتى از هوش بيكبار ، چه حالست ترا نشوى غره كه حسنى بكمالست ترا * كه ز امروز دگر روز زوالست ترا موى فرداست كه بر چهره وبالست ترا * تو درين فكر نه‌اى ، وه چه خيالست ترا دايم اين گرمى بازار نخواهد بودن * ناز را خلق خريدار نخواهد بودن . . . مشو اى شمع بر غم من پيراهن چاك * همدم مردمك تيرهء آلايش‌ناك