ذبيح الله صفا

722

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

چو در نامه كردم علم خامه را * رقم بر دو دفتر زدم نامه را پس از مدتى كاخترم داد كام * يكى ز آن دو صيدم درآمد بدام چنان خواهم از فضل پروردگار * كز آن ديگرى گردم اميدوار كشم نقشى از كلك مانىپسند * كز آن صورت چين شود بهره‌مند نكوتر كشم زآنكه نقاش چين * كشد نقش آخر به از اولين بود عقد اين گوهر آبدار * ز روى عدد چارباره هزار بلطف از سر « نظم » گر بگذرى * روان پى بتاريخ آن آورى بنابراين شمار بيتهاى اين « دفتر » نخستين چهارهزار و تاريخ اتمام آن « نظم » با حذف حرف اول آنست كه مساوى مىشود با عدد 940 ؛ و اما دربارهء دفتر دوم از « نامه » يى كه آغاز كرده و آرزوى تمام كردن آن را داشت ، چنين گفت : گهرها كه آورده‌ام در شمار * شمارش بود پنج‌باره هزار بود در سوادم ز نيك‌اخترى * طلب سال تاريخش از « مشترى » و بدينگونه شمار بيتهاى آن پنجهزار و تاريخ پايان يافتنش « مشترى » ( - 950 ) است گويا بيچاره قاسمى نمىبايست مانند استاد و پيشرو بزرگوارش ، فردوسى آزاده ، از كوشش خود بهره‌يى بردارد و اين را هم مىدانست كه « خاصيت شهنامه » محرومى و نابرخوردارى از درازدستان زرپرستست . همچنانكه فردوسى نامدار پس از صرف همهء ثروت ميراثى از كف ناگشادهء محمود تركزاد بهره‌يى « جز بهاى فقاعى » نيافت ، قاسمى نيز از انعام پادشاهى زفت و مالدوست كه دانگ بر دانگ مىنهاد ، محروم ماند و « چون جايزهء شهنامه نداده بودند اين چند بيت در شكوه گويد : بريدم زبان طمع خامه را * كه خاصيت اينست شهنامه را ز دونان طمع عين بىدولتيست * كمال زبونى و بىهمتيست