ذبيح الله صفا

1261

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

مطالب دربارهء وضع اجتماعى عهد مؤلف و انتقاداتى كه از اوضاع نابسامان مردم عهد خود در زير چنگال عمّال ايلخانى برشتهء تحرير درآورده است . سبك انشاء وصّاف الحضرة درين كتاب كاملا مصنوع و همراه با مبالغات شگفت‌انگيز در استفاده از مفردات و تركيبات و امثال و اشعار عربى و ايراد لغات مهجور دشوار و ذكر اخبار و احاديث و آيات و به كار بردن انواع صنايع در كلام است . مبالغهء وصّاف در اين كارها بدرجه‌ييست كه گاه عنان اختيار از دست او بدررفته و ناگهان از پارسىگويى بتازىنويسى افتاده است . درستست كه اديب شهاب الدين عبد اللّه وصّاف در فنون ادب و على الخصوص در ادب عربى تبحّر بسيار داشت ولى مهارت او هيچگاه دليل چنان زياده‌رويهاى دور از سداد نمىتوانست بود تا بجايى كه زياده‌روى در تصنّع و پرداختن به اطناب مملّ در بسيارى از موارد كتاب موجب ديريابى مطلب و ملالت خواننده ، اگرچه بااينگونه منشآت آموخته و معتاد هم باشد ، گردد . امّا اين كتاب همه عيب نيست بلكه هنرها نيز در آن مكتومست و از آن جمله اشتمال آنست بر بسيارى از نوادر لغات و تركيبات فارسى و بسى از اشعار رائع و قطعات زيباى منثور و منظوم . استحكام عبارات و توانايى وصّاف در شيوهء نويسندگى مخصوص به خود نيز از جملهء محاسن كتاب است و بالاتر از همهء اينها مطالب بسيار مهم و سودمند دست اوّل كه در تاريخ وصّاف آمده آن را در رديف اوّل كتب تاريخ عهد ايلخانان جاى داده است . وصّاف را بايد در انشاء مصنوع مزيّن فارسى خاتم استادان قديم دانست و او فى الحقيقة درين شيوه بغايت قصواى آن رسيد چنان كه تجاوز از آن حدّ ديگر براى فارسىزبانان ممكن نبود و او گويا چنين قصدى را هم در كار خود داشت . اگر سعدى در سهولت و روانى و ايجاز كلام در گلستان و ديگر منشآتش بمرتبه‌يى رسيد كه تجاوز از آن امكان ندارد همشهرى او در طرف ديگر قضيّه بحدّى انجاميد كه پاى از آن فراتر نتوانند نهاد . توانايى وصّاف در كار خود ، و پيشرفت تا آخرين مدارج تصنّع در نثر موجب