ذبيح الله صفا

1262

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

آن گرديد كه تجزية الامصار در قرنهاى متأخر همواره بعنوان نمونهء اعلاى نثر مصنوع در تعليم ادب و انشاء فارسى به كار مىرفت . وصّاف الحضرة علاوه‌بر مقام بلند خود در نثر متكلّف مصنوع در شعر عربى و فارسى نيز دست داشته و بسيارى از ابيات و قطعات و قصايد خود را در كتاب خويش ذكر كرده است و پيداست كه شعر او نيز بروش شاعران متصنّع نزديكتر بود . وى در شعر « شرف » تخلص مىنمود . 36 - ابو المفاخر باخرزى « 1 » ازين نويسندهء فاضل درين كتاب ، هنگام مطالعه در تصوّف و آداب آن ، بسيار سخن گفته و چندبار نيز قطعاتى از سخنان او نقل كرده‌ام . وى ابو المفاخر يحيى پسر برهان الدين احمد بن ابو المعالى سيف الدّين سعيد باخرزى است . جدّش سيف الدين باخرزى از مشايخ بزرگ اواخر قرن ششم و اوايل قرن هفتم بود كه پيش‌ازين دربارهء او سخن گفته شد « 2 » . يكى از پسران اين سيف الدّين يعنى برهان الدّين احمد در دوران حكومت قراختائيان بر كرمان بدانجا مهاجرت كرد و بارشاد پرداخت و همانجا درگذشت و مدفون شد و ابو المفاخر يحيى فرزند او بعد از مدتى اقامت در كرمان و بسيارى سفرها كه بخراسان و عراق و آذربايجان و شام و روم و مصر كرده بود ، بسال 712 ببخارا معاودت نمود و در آنجا رحل اقامت افگند و در همانشهر بسال 736 هجرى درگذشت و در مزار جدّش سيف الدّين مدفون شد . وى قبول سلوك در تصوّف را از زيردست پدر خود آغاز كرد و آنگاه نزد مشايخ

--> ( 1 ) - دربارهء او رجوع شود بمقدمهء آقاى ايرج افشار بر اوراد الاحباب و فصوص الاداب جلد دوم تهران 1345 شمسى . ( 2 ) - همين كتاب ج 2 ص 856 - 858 .