ذبيح الله صفا
1049
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
خويش سخت اندوهناك كرد . خوشبختانه از مطاوى كتب تاريخ به اين حقيقت مىرسيم كه سلطان بخت نام آخرين زنى بود كه جلال الدين مسعود شاه با وى در بغداد ازدواج كرد و او « سلطان بخت خاتون » خواهر دلشاد خاتون ، دختر دمشق خواجه بود كه جلال الدّين مسعود پدر جهان خاتون در سال 743 در بغداد او را بزنى گرفت و در همان سال به شرحى كه ديدهايم بهمراهى ياغى باستى پسر امير چوپان بشيراز رفت و بخيانت او در آن شهر كشته شد و سلطان بخت نوعروس را در فراق خود گذاشت . از ظاهر امر چنين برمىآيد كه ميان جهان خاتون و نامادرى او سلطان بخت قواعد و داد مستحكم بود و او كه پدر را از دست داده بود در كنار نامادرى دلخوش و بدوستى او خشنود بود ، ليكن گويا سلطان بخت بعد از كشته شدن شويش چندان نماند و فوت او كه تأثيرى شديد در جهان خاتون برانگيخه بود موضوع برخى از اشعار وى گرديد ، از آن جمله است قصيديى بمطلع ذيل در رثاء او : از آتش غم عشقم بسر برآمد دود * هزار چشمهء خونم ز چشمها بگشود كه در آن گفته است : بهركه دل بنهادم دلم بسوخت به درد * بهركه درنگرستم ز چشم من بربود وزيد باد فنا و ربود گل ز برم * نماند طاقت و جانم ز خار غم فرسود نگار مهوش من نورديده سلطان بخت * كه در زمانه به شكل و شمايل تو ( ؟ ) نبود برفت و جان جهان را بداغ هجر بخست * وداع كرد و مرا از دو ديده خون پالود و در پايان يك غزل گويد : سلطانِ بخت من بسر تخت وصل بود * آخر چرا ببخت من او ناگهان برفت و دو سه غزل ديگر هم دارد كه ظاهرا در همين موضوعست . يكى از قصائد جهان خاتون در رثاء طفل اوست كه ناكام جهان را بدرود گفته و مادر داغ ديده را در ماتم گذاشته بود : گلشن روضهء دل سرو گلستان روان * غنچهء باغ طرب ميوه شايستهء جان