ذبيح الله صفا

1007

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

ايلكانى از همان حدود سال 736 آغاز شده كه آن امير ايلكانى لشكريان ارپاخان را شكست داده و محمد خان را بايلخانى و خواجه شمس الدين محمد زكريا را بوزارت او برگزيده بود ؛ چنان كه دلشاد خاتون را هم كه دو سه سالى بعد ازين تاريخ بهمسرى شيخ حسن درآمده بود ، نيز پيش از آنكه همراه شوهر خود ببغداد رود مدح كرده و اين ستايشگرى را تا پايان حيات آن زن ادامه داده بود . سلمان در موكب شيخ حسن ايلكانى و همسرش دلشاد خاتون ببغداد رفت و در آنجا سكونت اختيار كرد و بايد گفت كه دوران واقعى شهرت و رواج كار خود را در همين شهر گذراند . وى در بغداد سمتى نظير ملك الشعرائى دربار ايلكانى را داشته و بستايشگرى شيخ حسن ايلكانى و دلشاد خاتون و فرزندان آنان خاصه اويس سرگرم و خود مغبوط شاعران عهد بوده است و هنوز دوران حيات دلشاد خاتون بپايان نرسيده بود كه بعد از اصرار و ابرام بسيار اجازهء سفر بساوه گرفت و بعد از نه ماه دورى از بغداد عاقبت با زن و فرزندان ببغداد باز آمد و باز به خدمت دلشاد خاتون راه جست . دلشاد خاتون كه مرگ او پيش از سال 755 هجرى اتفاق افتاد ، نسبت به سلمان توجه خاص مبذول مىداشت و به همين سبب سلمان در ستايش او قصيده‌هاى متعدد ساخت و حتى در بسيارى از قصائد كه در مدح شيخ حسن ساخته آن خاتون را نيز ستوده است . بعد از سپرىشدن روزگار دلشاد و مرگ شيخ حسن ايلكانى ( 757 هجرى ) سلمان بدربار سلطان اويس ايلكانى ( 757 - 776 هجرى ) اختصاص يافت . رابطهء سلمان با سلطان اويس از ديرباز ، يعنى از دوران شيخ حسن و دلشاد آغاز شده بود زيرا شيخ اويس « همواره در علم شعر از خواجه سلمان تعليم گرفتى » « 1 » و شاعر در مطاوى اشعارى كه بستايش شيخ حسن يا دلشاد خاتون اختصاص مىداد نام اويس را هم از اوان كودكى ذكر مىكرد و پس از آنكه اويس بمقام سلطنت ارتقاء جست باهمان چشم استادى و تقدّم در سلمان نگريست و سلمان قصائد متعدد در ستايش او يا در تهنيت فتحها و

--> ( 1 ) - تذكرهء دولتشاه ص 287