ذبيح الله صفا
1008
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
پيروزيها كه دست مىداد ، سرود و در عهد او از حرمت و ثروت برخوردار بود زيرا چنان كه امين احمد رازى در هفت اقليم گفته است سلطان اويس « گرد دلجويى او بيشتر از ديگر مدّاحان برآمد و همگى توجّه و التفات را بر صحبت و مجالست او وقف نمود و باب انواع رعايت را بر روى روزگارش برگشود چنان كه از متأخّرين هيچكس را آن مكنت و ثروت دست نداد » . جانشين سلطان اويس پسرش حسين است كه از سال 776 تا 784 سلطنت مىكرده و با آل مظفر از طرفى و با تركمانان قره قويونلو از جانبى ديگر در زد و خورد و كشاكش بوده است . سلمان اين پادشاه را نيز در چند قصيده مدح گفت . علاوهبر پادشاهان و شاهزادگان ايلكانى ، سلمان برخى از بزرگان عهد را نيز ستوده است ، از آن جمله است شاه محمود مظفّرى كه چندى بر اثر نزاع با برادر خود شاه شجاع بن امير مبارز الدين محمّد بسلطان اويس پناه برد و ازو مدد جست و به يارى سپاه او چندگاهى بر فارس استيلا يافت و سرانجام دختر ( يا خواهر ) او را بزنى گرفت . برادر شاه محمود يعنى شاه شجاع مظفّرى نيز كه بعد از فوت سلطان اويس و دامادش محمود ، در سال 777 بآذربايجان تاخته و سلطان حسين پسر سلطان اويس را منهزم ساخته و بر تبريز استيلا يافته بود ، از ممدوحان سلمانست . در قصائد و قطعات متعددى از سلمان باشارات مكرّر شاعر به درد چشم و پاى او بازمىخوريم . اين دردها كه مولود سفرهاى پياپى شاعر همراه ممدوح بود ، ديرگاه به طول انجاميد و سرانجام باجازت سلطان اويس منجر بمعذوريّت او از سفر در موكب سلطان گرديد چنان كه در لشكركشيهاى اخير سلطان اويس سلمان در بغداد مقيم بود و تهنيتهاى خود را از آن شهر بحضور سلطان مىفرستاد . از ميان شاعران قرن هشتم هجرى كسى را مانند سلمان ساوجى در تمتّع وافر از حرفهء شاعرى نمىيابيم . انعامها و احسانهاى فراوانى كه وى از شيخ حسن و على الخصوص از حامى خود دلشاد خاتون و از شاگرد خويش سلطان اويس يافته وى را محسود اقران