ذبيح الله صفا
998
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
ترك بغداد ، و در سفر ثانوى خود بمكّه ، مدتى در ديار شام اقامت داشت زيرا علاوه بر تصريح اين مطلب در قصيدهيى كه در ستايش « هوشنگ » مذكور گفته « 1 » يك بار ديگر نيز باقامت خود در شام اشاره نموده و در قصيدهيى از آن ديار به « بخارا » و ياران بخارايى سلام رسانيده است « 2 » . ناصر اخلاقا مردى ابىّ الطبع بود و دنبال حطام دنيوى نمىرفت و در اشعار خود غالبا به فقر خود اشاره مىكند ولى از آن رنجيده خاطر نيست . دوستدار سير و سفر بود و غالب اوقات خود را بسياحت در بلاد مىگذرانيد ، در اشعار خويش تمايل خاص بتحقيق و حكمت و وعظ داشت ، باستادى و مهارت فراوان خود در سخنورى مىنازيد ، قصايدش استادانه و قوى و غزلهايش نمايندهء عواطف و احساسات اوست و بعبارت خود شاعر « نالهء » او را بر فلك مىرساند و به همين سبب بسيار روان و لطيف و مؤثر است . در هنر خطّ مهارت داشت « 3 » . از اشعار اوست : درويش را كه كنج قناعت مسلّمست * درويش نام دارد و سلطان عالمست درهم شود ز بهر درم حال آدمى * آرى تمام صورت درهم چو درهمست خوش وقت آن گداى كه در پيش همّتش * ترك كلاه فقر به از افسر جمست آزادهوار دامن همّت فرو فشان * زين خاكدان كه شادى او بندهء غمست گر آدمى شكفته نباشد چو گل رواست * در بوستان دهر كه زندان آدمست پيروزهء فلك كه بگوهر نشاندهاند * در وى نشان حادثه چون نقش خاتمست روزى ترا بزهر حوادث كند هلاك * گردون حلقه كرده كه چون مار ارقمست زين حقّهء مدوّرِ كُحلىِّ آسمان * دارو طلب مكن كه درو درد مرهمست
--> ( 1 ) - بحيله آمدهام تا دمشق از بغداد * سلام ما كه رساند بحيله سلمى را ( 2 ) - سلام من ببخا را سحرگهى از شام * از اين كران جهان تا بدان كران برسان ( 3 ) - دبير چرخ به خط رقاع من از نسخ * مثال داد كمال جرير واعشى را