ذبيح الله صفا

997

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

بعد از ورود در بغداد ، ناصر مدتى در آنجا رحل اقامت افگند و بدربار سلطان اويس بن شيخ حسن ايلكانى ( 757 - 776 ه ) راه يافت و منظور نظر آن پادشاه ادب دوست شاعرنواز گرديد ولى بعد از روزگارى بتضريب حاسدان از نظر افتاد چنان كه تا شش ماه سلطان او را بمجلس نطلبيد ولى بعد از آن او را بخشيد و دوباره به خدمت خواند . مدت اقامت ناصر در خدمت سلطان اويس ، خواه در بغداد و خواه در تبريز ، به طول انجاميد و او بعد از آن تاريخ از ملازمت استعفا كرد و بادامهء سير و سلوك توجه نمود و بفوز صحبت عارف مشهور شيخ نور الدّين عبد الرّحمن اسفراينى فايز شد و در سلك درويشان و صوفيان درآمد و بعد از چندى با كسب اجازهء « ارشاد » بجانب حجاز رفت و در بازگشت چند اربعين برآورد ، و نيز مشهورست كه به خدمت علاء الدولهء سمنانى هم رسيد و سؤالاتى ازو نموده جوابهايى كسب كرد و بار ديگر به سفر حج رفت و درين سفر بدرود حيات گفت . وفات او را بسال 773 نوشته‌اند « 1 » و جز اين اطلاعى ازو در دست ندارم . ناصر در قصيده و غزل هردو استاد بود و قصيده را بشيوهء گويندگان پايان قرن ششم و آغاز قرن هفتم خوب مىسرود . غزلهاى او بسيار لطيف و پر از مضمونهاى تازه و مبتكر و داراى الفاظى منتخب و فصيح است . ديوانش در حدود چهار هزار بيت از قصايد و غزلها و قطعات و رباعياتست . موضوع قصايدش بيشتر نعت خداوند و منقبت نبىّ و ولىّ و وعظ و اندرز و بعضى از آنها استقبال از قصايد مشهور انورى و ظهير و ديگر شاعران بزرگ پيشين است ؛ و در برخى از آنها نيز شاعر از ممدوحانى مانند سلطان اويس ، پادشاهى بنام محمّد شاه كه ممكن است محمد شاه اول از سلاطين بهمنى هند باشد ، و پادشاه يا اميرى بنام هوشنگ كه صاحب دمشق بود ، اسم مىبرد و معلوم مىشود بعد از

--> ( 1 ) - لطائف الطوايف ، بتصحيح آقاى احمد گلچين معانى ، حاشيهء ص 270 بنقل از منتظم ناصرى - تاريخ نظم و نثر در ايران ، ص 209