ذبيح الله صفا

978

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

و صوفيان بر حذر و باخوى و رفتار شاعران مديحه‌گوى ترانه‌ساز غزلخوان همراهست . بررويهم بايد توجه داشت كه نيروى ابتكار در عبيد زياد است چنان كه برخى از آثار او بكلّى در ادب فارسى تازگى دارد و آن تازگى را هنوز هم حفظ كرده است . ازوست : آمد نسيم و ، نكهت گل در جهان فگند * بلبل ز شوق غلغله در بوستان فگند هم باد نوبهار دل غنچه برگشاد * هم بيد سايه بر سر آب روان فگند شوق فروغ طلعت گل باز آتشى * در جان زار بلبل فريادخوان فگند صوفى صفت شكوفه بر آواز عندليب * رقصى بكرد و خرقه سوى باغبان فگند رنگ عذار ساقى و تاب شعاع مى * آن عكس بين كه بر گل و بر ارغوان فگند حيران بماند سوسن آزاد ده زبان * تا خود كه بند خامشيش بر زبان فگند بر سر نهاد نرگس سرمست جام زر * چون چشم باز كرد و نظر در جهان فگند باد بهار و مقدم نوروز و بوى گل * آشوب عيش در دل پير و جوان فگند چون غنچه لب بمدح شهنشاه برگشاد * ابرش هزار دانهء دُر در دهان فگند بهر نثار دامن زر برگرفت گل * خود را ببزم پادشه كامران فگند * * چو شقهء شب عنبر نثار بگشايند * دَرِ سراچهء نيلى حصار بگشايند سپهر را تتق زرنگار بربندند * ز پيش پردهء گوهر نگار بگشايند به زخم تيغ مقيمان خطّهء خاور * ولايتِ سپهِ زنگبار بگشايند شكوفه‌ها كه در آن لحظه چشم باز كنند * زبان بشكر نسيم بهار بگشايند چو غنچه‌ها كمر حسن بر ميان بندند * هزار نعره ز جانِ هَزار بگشايند چو بيدها بدر آرند تيغها ز غلاف * چه خون كه از جگر لاله‌زار بگشايند بذوق روزهء يك ساله شاهدان چمن * بجرعه‌هاى مَىِ خوشگوار بگشايند بلطف خون ز رگ ارغوان و شاهد گل * بنوك نشتر سرتيزِ خار بگشايند ميان باغ خجالت كشند لاله و گل * اگر نقاب ز رخسار يار بگشايند