ذبيح الله صفا

979

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

هواى باغ و شميم گل و نسيم بهار * گره ز طبع من دلفگار بگشايند مجاهزان طبيعت بدست باد صبا * هزار نافهء مشك تتار بگشايند ز بهر عرض ثنا و دعاى حضرت شاه * زبان سوسن و دست چنار بگشايند مدبّران فلك را چو كار دربندند * بيُمن راى شه كامكار بگشايند * * دميد باد دلاويز و بوى جان آورد * نويد كوكبهء گل بگلستان آورد رسيد موسم نوروز و يمن مقدم او * بسوى هردلى از خرّمى نشان آورد شكوفه باز بخنديد و لطف خندهء او * نشاط با دل محزون عاشقان آورد نسيم خسته شد و ناتوان و مىافتد * ز بس كه رخت رياحين ببوستان آورد هزار دستان در وصف روى لاله و گل * هزار نغمه و دستان بداستان آورد غلام دولت آنم كه بر كنار چمن * نشست و بابت خود دست در ميان آورد سپيده‌دم كه صبا بهر شاهدان بهار * بعرصهء چمن از ابر سايبان آورد چه ذره است كه بر طرّهء بنفشه فشاند * چه آب لطف كه برروى ارغوان آورد ز شوق بلبل شوريده دل به گل مىگفت * بيا بيا كه فراقت مرا بجان آورد پيام داد بباد سحر شكوفه كه خيز * بيا كه بىتو نفس برنمىتوان آورد گل آن زمان بچمن خسرو رياحين شد * كه ره بمجلس سلطان كامران آورد جمال دنيى و دين آن‌كه راى انور او * شكست در مه و خورشيد آسمان آورد * * نفحات نسيم عنبر بار * مىكند باز جلوه در گلزار باز بر ياد مىدهد دل را * شادى پار و عشرت پيرار دست موسى است در طليعهء صبح * دم عيسى است در نسيم بهار ناسخ نسخهء صحيفهء باغ * كرد منسوخ طبلهء عطّار روى گل زير قطرهء شبنم * چون عرق كرده عارض دلدار