ذبيح الله صفا
975
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
بزرگست ولى موضوع آنها درهمهجا عشق صرف نيست بلكه عبيد موضوعات مختلفى را در آنها به كار برده و در عدهيى از آنها مطالب مبتكر و تازهيى آورده است ؛ و همين وضع را نيز در رباعيات متعدد او مىتوان ديد . عشّاقنامه را كه مثنوييست ببحر هزج مسدس مقصور و محذوف ، عبيد در هفتصد بيت و در دو هفته سرود و در دوم ماه رجب سال 751 بپايان برد و در اين باب چنين گفت : ببهتر طالع و فرخندهتر فال * دوم روز از رجب در نون الف ذال بنظم آوردم اين درد دل ريش * بهركس باز گفتم قصّهء خويش دو هفته هفتصد بكر از عمارى * برآوردم چو خاطر كرد يارى اين مثنوى بنام شاه شيخ ابو اسحق سروده شده و وصف حالى است از خود شاعر و عشقى جانسوز كه در روزگارى داشته و در بدايت حال بوصالى ناپايدار و سپس بفراقى جانگداز انجاميده است . سراسر منظومه به پيام دادن عاشق بمعشوق و جواب فرستادن معشوق بعاشق و يا شرح وصال و دلانگيزيهاى آن و وصف معشوق و اوصاف طبيعت بمناسبت حال و مقام ، و آنگاه به بيان جدايى و احوالى كه بر عاشق از آن پس دست داده و ندرة بپند و تسلّى عاشق و امثال اين مطالب مصروف گرديده و جاى جاى غزلهاى شورانگيز در مطاوى ابيات مثنوى گنجانيده شده و دو غزل از همام تبريزى و چند بيت از خسرو و شيرين نظامى در ميانهء ابيات مثنوى تضمين گرديده است و بررويهم اين مثنوى منظومهيى مبتكر و تازه است . براى درك افكار عبيد بايد آثار او را از دو نظر مطالعه كرد : نخست از نظر مطايبات و هزليّات و دو ديگر از نظر جدّ . بعبارت ديگر او به همان اندازه كه شاعر هزّال و نقّادست به همان ميزان هم شاعريست كه بجانب اشعار جدّى و مخصوصا بغزلهاى دلچسب شيرين توجّه داشته است . نخستين مطلب مهمّى كه در او قابل دقّت است تبرّى اوست از تصوّف و قلندرى كه در عهد او امرى رائج بود ، ولى او بسبب نحوهء تربيت و