ذبيح الله صفا

976

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

بعلّت آنكه در خاندان صدور و ارباب قلم بزرگ شده بود ، طبعا نمىتوانست بدان متمايل باشد خاصّه كه او مردى تيزبين در امور جامعه بود و طبقات مختلف جامعهء عهد خود را بانظر انتقاد مىنگريست و عيبهاى هردسته را چنان كه بود تشخيص مىداد و بباد استهزاء مىگرفت و طبعا در صوفيهء عهد او ، چنان كه پيش ازو و بعد ازو ، عيوبى بود و هست كه قابل خرده‌گيرى باشد . عبيد در ترجيع‌بندى با اين ترجيع : با مغان بادهء مغانه خوريم * تا بكى غصّهء زمانه خوريم كه در ستايش عشق و بيان ناتوانى عقل ساخته ، اگرچه تقريبا به همان راهى رفته است كه متصوّفه مىرفته‌اند ، ليكن در يك بند بصوفيان ازرق‌پوش تاخته و از صوفى بودن تبرّى نموده و گفته است : آه ازين صوفيان ازرق‌پوش * كه ندارند عقل و دانش و هوش رقص را همچو نى كمر بسته * لوت را همچو سفره حلقه به گوش از پى صيد در پس زانو * مترصّد چو گربهء خاموش شكر آن را كه نيستى صوفى * عيش مىران و باده مىكن نوش خيز تا پيش از آنكه ناگاهى * بركشد صبحدم خروس خروش با صبوحىكنان دُرد آشام * با خراباتيانِ عشوه‌فروش رو بميخانهء مغان آريم * باده در جام و چنگ در آغوش با مغان بادهء مغانه خوريم * تا بكى غصّهء زمانه خوريم بنابراين اگر گاه در اشعار و خاصه در غزلهاى عبيد چاشنيى از عرفان يابيم بيشتر از باب اعادهء مقالات شاعران معاصر خويش است نه بسبب پيروى از طريقت خانقاهيان ، و حتى بايد گفت : آنچه از قصائد و غزلها و رباعيها و مثنويهاى جدّى او در دستست يا در مدح و مربوط بحوادث عهد اوست و يا در ذكر شوق و شور عاشقانه ، چنان كه از غزلهاى عاشقانه معهودست . بهرحال عبيد در اشعار جدّى خود روباروى جامعه و متمتّع از