ذبيح الله صفا

973

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

مبارز الدّين درآمد و بعد از تمادى حصار از آنجا به لرستان و اصفهان فرارى شد و در آن نواحى سرگردان بود تا در اصفهان هنگامىكه در تنورخانهء مولانا نظام الدين پنهان شده بود اسير و در شيراز مقتول گشت و همهء نزديكان و دوستان آن مرد بخشندهء كريم و شاعر دوست درين گيرودار چند ساله از دم تيغ گذشتند و حتى بر جان فرزند ده يا دوازده و سيزده سالهء او « على سهل » نيز نبخشودند و او را كشتند و گفتند كه خود مرده است و اين جنايت چنان در مردم اثر كرده بود كه مقبرهء آن طفل معصوم را در رودان رفسنجان محلّ زيارت قرار داده بودند و از آن حاجت مىخواستند و مدّعى بودند كه چند نوبت « نور از آنجا تافته است » « 1 » . اين مفصّل يادآور مجملى است كه عبيد زاكانى در سرگذشت موشان و برافتادن خاندان پادشاه آنها و تار و مار شدنشان بر دست گربهء عابد آورده و گفته است : موشكان را گرفت و زد به زمين * كه شدندى به خاك يكسانا لشكر از يك‌طرف فرارى شد * شاه از يك جهت گريزانا از ميان رفت فيل و فيل سوار * مخزن و تاج و تخت و ايوانا اين كلمهء « ايوان » در بيت اخير كه عبيد از ويرانى آن سخن مىگويد ما را به ياد ايوانى مىاندازد كه شاه شيخ ابو اسحق براى خود بنا كرده و چنان كه ديده‌ايم عبيد در چند مورد از ديوان خود آن را ستوده و بعد از قتل مير شيخ از زوال دولت او و ويرانى آن اظهار تحسّر و توجّع نموده است : ايوان و قصر جنّت و فردوس برفراشت * در وى نشست شاد و قدح شادمان گرفت جوشى بزد محيطِ بلايى بناگهان * ملك و خزانه و پسرش در ميان گرفت تا سوز و گريهء كه بهم بر زد آن بنا * يا دود نالهء كه در آن دودمان گرفت كآن بوستان‌سراى كه آيين و رنگ و بوى * خلدبرين ز رونق آن بوستان گرفت اكنون بدان رسيد كه برجاى عندليب * زاغ سيه دل آمد و در او مكان گرفت

--> ( 1 ) - تاريخ آل مظفر محمود كتبى ص 41