ذبيح الله صفا
970
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
در سال 767 بشيراز بازگشت و شاه محمود را از آنجا راند عبيد نيز بااو بدانشهر رفت و همانجا بود و بمدح شاه شجاع روزگار مىگذرانيد . آخرين تاريخى كه ضمن مدايح او دربارهء شاه شجاع مىتوان بدست آورد سال 768 هجريست كه عبيد در آن سال قصيدهيى در تهنيت او بفتح كرمان سرود « 1 » ولى گويا بعد ازين تاريخ نيز همچنان مقيم درگاه شاه شجاع بود تا درگذشت . وفات او را در سال 771 و 772 نوشتهاند « 2 » و مسلّم آنست كه در سال 772 حيات نداشته زيرا درين سال پسرش اسحق كه نسخهء كتاب الاشجار و الاثمار بخطّ عبيد زاكانى را از پدر به ارث برده بود ، انتقال آن را بعنوان حق الارث به خود بر پشت كتاب ثبت نمود و تاريخ « اثنى و سبعين و سبعمائه » را درين نوشتهء خود بصراحت قيد كرد « 3 » . آثار عبيد زاكانى بنظم و نثر هردو باقى مانده است . دربارهء آثار منثور او بعد ازين سخن خواهيم گفت . امّا اشعار وى را بر دو قسم كلّى بايد منقسم ساخت : 1 ) اشعار مطايبه و هزل 2 ) اشعار جدّ ؛ و عبيد درين هردو قسم استادى توانا بود . اشعار مطايبه و هزل عبيد همه به قصد عيبجويى و عيبگويى از انديشهها و كردارها و گفتارهاى معاصران سروده شده است ليكن بىخبران آنها را از جنس هزل و مضحكه پنداشته و بسبب آنها عبيد را « جهنّمى هجاگو » « 4 » ناميدهاند ، و حال آنكه هجو در آثار عبيد بندرت يافته مىشود و آنچه « هجا » پنداشته شده انتقاديست از مردم فاسد و عنانگسيختهء زمان كه با آنان جز باهمان زبان تند كه عبيد سخن گفته است نمىبايست
--> ( 1 ) - ايضا كليات عبيد ص 3 - 4 ؛ و نيز رجوع شود بمقدمهء مرحوم اقبال بر كليات ديوان عبيد زاكانى ص « ز » ( 2 ) - اين دو تاريخ به ترتيب منقول است از شاهد صادق و از تقى الدين كاشانى ( 3 ) - مقدمهء مرحوم اقبال بر كليات عبيد ص ز - ح ( 4 ) - اشاره است به اين بيت از سلمان ساوجى منقول از تذكرهء دولتشاه سمرقندى ص 324 جهنمى هجاگو عبيد زاكانى * مقررست به بىدولتى و بىدينى