ذبيح الله صفا

953

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

آن زمان بود ، پيوست و آن وزير بزرگوار را مدح گفت ولى كارش در آن شهر استقامتى نيافت چنان كه ناگزير شد در قطعه‌يى كه خطاب به غياث الدّين محمد سرود ازو اجازهء مراجعت بموطن خويش بخواهد : وزير كشور چارم غياث دولت و دين * تويى كه راى تو صد ملك را بيارايد . . . ضمير پاك تو چون حال بنده مىداند * سزد كه بنده بذكرش صداع ننمايد كنون چو كار مرا هيچ استقامت نيست * گرم اجازت رجعت دهى همى شايد علاوه‌براين قطعهء ديگرى در ديوان او هست كه نشان از اقامت وى در عراق ( مقصود نواحى غربى ايرانست يعنى ماعداى خراسان ) و نااميدى او از اهل آن سامان و تصميمش ببازگشت بخراسان مىدهد . قطعه چنين است : بزرگان عراقى را بگوييد * كه چاكر بس كه اينجا بىنوازيست ازينجا رفتنش سوى خراسان * درين دَه روز باشد غايتش بيست گر اصحاب خراسانش بپرسند * كه در ملك عراق اهل كرم كيست چو اينجا از كرم نشنيد بويى * جواب آنجا چه گويد ، مصلحت چيست ؟ و ضمنا ازين قطعه نيك برمىآيد كه اقامت او در خارج از خراسان چندان خوش آيند و او از اهل كرم برخوردار نبوده است . در قطعهء ذيل شاعر باقامت خويش در سلطانيه اشاره‌يى دارد و از فحواى اين قطعه نيز امارات اقامتى ناخوش آيند مشهودست : مخور اى ابن يمين غم چو وفاتت برسد * بحضور عَم و خال و پدر و مادر نيست هر وفاتى كه بسلطانيه واقع گردد * تو يقين دان كه بِفَريُومَد از آن خوشتر نيست ابن يمين پس از بازگشت بخراسان بيشتر در مولد خود فريومد بسر مىبرد و در همان حال با گروهى از امرا و وزراى عهد خود در جانب شرقى ايران رابطه داشت و آنان را مىستود و از آن ميان بيش از همه به خواجه علاء الدين محمّد الفريومدى وزير خراسان كه پيش ازين ذكر او گذشته است ، اختصاص داشت و همچنانكه گفته شد در خدمت او منصب استيفا و طغرانويسى را نيز علاوه بر شاعرى دارا بود و اين وزير بعد از زوال دولت ابو سعيد بهادر