ذبيح الله صفا

927

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

ارتجالا در جواب امير مبارز الدين مظفر ساخته است « 1 » ، در ميان آثار او به نظر نرسيد . گذشته ازين در تذكره‌ها ، على الرسم باشتباه ، چنين آمده است كه جلال عضد از جملهء مدّاحان آل مظفر بوده و اين هم صحيح نيست زيرا در ديوان او اثرى از مدح آل مظفر نيست بلكه او در مختصر مدايحى كه فراهم آورده بيشتر به آل مظفر و آل جلاير پرداخته است . از ديوان اين شاعر كه من نسخه‌يى از آن را ( بتاريخ 839 ه . ) ديده‌ام و نسخ آن باز هم موجود است ، اطلاع وافى دربارهء احوال شاعر بدست نمىآيد . از جملهء اين اطلاعات قليل يكى آنست كه او در شيراز سكونت داشت « 2 » و به مداحى امرا و پادشاهان آن شهر يا متغلّب بر آن شهر اشتغال مىورزيد و از جملهء آن ممدوحانند : امير پير حسين پسر امير محمود بن امير چوپان پسر عمّ امير شيخ حسن چوپانى از سران خاندان چوپانى كه در سال 740 بعد از انتخاب سليمان خان از طرف شيخ حسن چوپانى بايلخانى به حكومت فارس انتخاب و مأمور آن سامان شد . در همين اوان فارس در دست پسران امير محمود شاه اينجو بود و ايشان امير پير حسين را بحسن قبول پذيرفتند ولى چون او يكى از افراد آن خاندان را كشت دچار طغيان شيرازيان گرديد و در همان سال 740 باردو برگشت ولى دوباره فارس و اصفهان را بحوزهء تصرف خود درآورد و باز با خاندان اينجو همكارى و دوستى خود را ادامه داد ولى در سال 742 بر اثر اتحاد شاه شيخ ابو اسحق اينجو و ملك اشرف چوپانى و مخالفت آن دو با امير پير حسين ناگزير بسلطانيه گريخت و در آنجا بدست پسر عم ديگرش شيخ حسن چوپانى مسموم شد .

--> ( 1 ) - چار چيزست كه در سنگ اگر جمع شود * لعل و ياقوت شود سنگ بدان خارايى پاكى طينت و اصل و گهر و استعداد * تربيت كردن مهر از فلك مينايى در من اين هرسه صفت هست كنون مىبايد * تربيت از تو كه خورشيد جهان‌آرايى ( 2 ) - در اين بيت تعلق خاطر خود را بشيراز اظهار مىكند : شيراز از تعدى قاضى خراب شد * اين موربين كه ملك سليمان خراب كرد