ذبيح الله صفا

911

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

خنجر سرخاب مهر آتش بهرام‌سوز * لشكر جمشيد قلب خيل شياطين‌شكن محمل سلطان مصر آمده بيرون ز شام * مشرقى تيزرَو گشته پديد از عطن صبح مسيحا نفس از رهِ بام آمده * ساغر زرّين بچنگ چون صنمى سيم تن سالك دل يافته نكهت روح القدس * چون نبى يثربى بوى اويس قرن انورى خاورى از سرِ صدق و صفا * ورد زبان ساخته محمدت بو الحسن « 1 » . . . * * وجه برات شام بر اختر نوشته‌اند * و اموال زنگ بر شه خاور نوشته‌اند مستوفيان خسرو كشورگشاى هند * بر باختر مواجب لشكر نوشته‌اند در باب ظلمت آنچه خضر نقل كرده است * بر گرد بارگاه سكندر نوشته‌اند مضمون روزنامهء خورشيد خاورى * بر كارنامهء مَهِ انور نوشته‌اند ديوانيان عالم علوى بمشك ناب * و الليل بر حواشى دفتر نوشته‌اند كُتّابيان رقعه‌نويس سواد شام * و النّجم بر صحايف اختر نوشته‌اند بر گرد روى شاهد مشكين عذار چرخ * از شب خطى سياه معنبر نوشته‌اند دانى كه چيست اينكه خطيبان آسمان * بر طرف هفت پايهء منبر نوشته‌اند يك نكته از مكارم اخلاق مرتضى است * كآنرا برين كتابه بعنبر نوشته‌اند * * اى ترك آتش رخ بيار آن آب آتش فام را * وين جامهء نيلى ز من بستان و در ده جام را چون بندگان خاص را امشب بمجلس خوانده‌اى * در بزم خاصان ره مده عامان كالانعام را

--> ( 1 ) - مراد حضرت على بن ابيطالب عليه السلام است كه اين قصيده در منقبت او ساخته شد .