ذبيح الله صفا

905

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

ناز را صورت نياز دهد * پشه را بال شاهباز دهد نتوانى كه آن قدح نوشى * نتوانى كه اين قبا پوشى برو از اين طريقه دست بدار * سر ز بُستانسراى عقل برآر . . . ( از كمال‌نامه ) * * حكايت كرد آنك او پير ما بود * كه غزّالى كه دين را پيشوا بود بعزم تهنيت شد روز نوروز * بايوان وزير عالم‌افروز « 1 » چو دستورش بديد از جاى برجست * بجاى خود درش بنشاند و بنشست شهان را ديد برآن آستانه * گرفته همچو دولت آشيانه همه بر صدر صاحب گوهر افشان * چو شاه اختران گشته زر افشان در آن روز آنچه خدمت كرده بودند * هدايا و تحف آورده بودند ز ياقوت و زر و لعل بدخشان * برآمد مبلغ هشتاد تومان « 2 » خديو ملك هرچش در نظر بود * امام وقت را انعام فرمود بتلميذان او هم سيم و زر داد * ز بخشش كوه و دريا را خبر داد وز آنها يك درم با خويش نگذاشت * وز ايشان هيچكس درويش نگذاشت جز او از خواجگان گردون كرا ديد * كه او هشتاد تومان زر ببخشيد ( از گهرنامه ) * * الا اى باد گلبوى بهاران * ز سنبل كِلّه‌بندِ گلعذاران طبيب نرگس مخمور بيمار * چراغ‌افروز شب‌خيزانِ بيدار عبيرآميز عطّاران بستان * تتق‌بندِ عروسانِ گلستان

--> ( 1 ) - مقصود نظام الملك طوسى است ( 2 ) - تومان يعنى ده هزار و البته اينجا مراد ده هزار دينار يا درهم است