ذبيح الله صفا

881

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

هركه جانش يافت بويى زين حديث * شاخ شاخ آيد دلش چون شانه‌يى مىببايد در ره عشق اى پسر * شيرمردى رهروى مردانه‌يى چون نه مرد راه عشق آمد امين * شد همه افسون او افسانه‌يى * * شب يلداى هجران كى شود روز * بفريادم ازين بخت جگرسوز فغان از هندوى زلفش كه پوشيد * ز ما آن روى چون ماه دلفروز دو چشم جادويش از بهر جانم * همى سازند ناوكهاى دلدوز از آن رخسار خوب و زلف تاريك * نموداريست در عالم شب و روز بيا اى مطرب و ساقى كه ما را * به ياد وصل او عيدست و نوروز بيا اى زاهد خشك ار خلاصى * همى خواهى ز قّلاشان درآموز ازين سرجوش اگر جامى كنى نوش * زهى فرخنده فال و بخت فيروز * * آن آفتاب خاور مهمان ماست امشب * فرخنده‌بخت ميمون درشان ماست امشب لعلى كه در بدخشان هرگز نشد درخشان * بىرنج و غصّه آسان در كان ماست امشب در بزم گلشن دل فارغ ز آب و ز گل * رازى كه بود مشكل آسان ماست امشب امشب ز شمع و شاهد وز جام و چنگ ساقى * روزست مجلس ما ، دورانِ ماست امشب صد برگ و ساز و سامان جمع آمدست زين سان * برتر ز كفر و ايمان ايوان ماست امشب وين بلعجب خيالى كاندر چنين وصالى * اندوه و درد و آفت در جان ماست امشب شادىّ وصل در جان وز بيم قهر هجران * بودن چو بيد لرزان برهان ماست امشب چون در نفاق و تزوير اسلام رفت برباد * كافر شدن درين دين ايمان ماست امشب اى دل اگر امينى چندين چه در كمينى * بدرود كن امينى « 1 » كو ز آن ماست امشب

--> ( 1 ) - امينى بياء وحدت نه نسبت .