ذبيح الله صفا
882
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
* * دستور عشق چيست غم و محنت و بلا * مست و خراب گشتن و مدهوش و مبتلا در خاك و خون به مردن و بىدين و دل شدن * كافر شدن بهر سر بازار بر ملا ترك سجاده گفتن و سالوس و دلق و صوف * باز آمدن ز عشوه و طامات و ماجرا ز اسرار عشق گر ورقى خوانى اى پسر * بر درج هست و نيست كشى جدول فنا دُرّ ثمين عشق كسى آورد بچنگ * كُو جرعهيى كند همگى قلزم بقا از محدث و قديم برون آى و بعد ازين * بر خويشتن بخوان همه دم آيت وفا كم زن دم از تصوّف كاندر بساط عشق * نه صوف مىخوهند و نه صوفىّ و نه صفا گامى ز خود برون نه و صد كام دل بياب * چندين چه ماندهاى چو امين اندرين عبا * * جز خرابى نيست لايق اندرين كنج خراب * ز آنكه هم سيراب نتوان شد ازين موج سراب نقش سالوسى ز لوح جان ببايد شست پاك * تا بخوانى آيت بىنقشى از امّ الكتاب روزگار عمر ضايع شد بتزوير و نفاق * وقت بيداريست اى دل نيست اين هنگام خواب هين غنيمت دان كه چون شد باز نتوان يافتن * نوبهار و باغ و يار و ساغر و نقل و كباب فرصتى زين به نيابى ، جمع شد يكبارگى * ساقى و چنگ و گل و مل شاهد و شمع و شراب بىشك اندر چشم جان ماست نقصان اى دريغ * ورنه اندر طلعت خورشيد لايمكن نقاب منّت ايزد را كه عهد پير صوفى تازه گشت * بالب يارو لب جام و لب جوى و رباب پير نوشانوش وحدت ديد و يكسر دركشيد * ساقى و جام و مى و خم ، و اينك افتاده خراب گر تو در ظلمات ناكامى بسازى اى امين * آب حيوان كى بكام آرى از آن درّ خوشاب * * دوش آن ترسا بچه بس ناز كرد * عاقبت صد عربده آغاز كرد كرد اشارت هم به چشم و هم بزلف * هندو و جادو بهم انباز كرد چين زلفش بهر مجنونان عشق * هرزمانى صد سلاسل ساز كرد