ذبيح الله صفا
879
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
نازل است و شايد به همين سبب باشد كه شهرت و رواجى نيافت . موضوع آنها زهد و توحيد و ذكر حقائق عرفانيست ليكن نه بدان مرتبه از علوّ كه در آثار استادان اين رشته مىبينيم . امّا غزلهاى امين غالبا مطبوع و روان و داراى افكار بلند و رموز و اشارات دلپذير عرفانى و معانى دلانگيز و در همهحال شور و حالى از آنها مشهودست . از اشعار اوست : از عشق نام هست ولى كس نشان نديد * سيمرغ عشق در دو جهان آشيان نديد سيّاح عشق بس كه بپيمود شرق و غرب * در هيچ گوشهيى اثر كاروان نديد جان از براى چينهء شهباز عشق جست * يكدانه طعمه در همه آفاق و ، آن نديد سرگشتگان وادى عشق اندرين طلب * جان دادهاند و كس اثرى ز آن عيان نديد چرخ كبود پوش هم از شور و شرّ عشق * صد قرن گشت گِرد و خود از او نشان نديد ز آوارگان باديهء عشق از انتظار * دلها كباب گشت و يكى كام جان نديد كَونَين غرق گشت و كس آگه ز عشق نيست * بيچاره دل عجبتر ازين داستان نديد در عالم وجود و عدم شهسوار دل * عمرى بسر دويد و كنار و كران نديد از عشق اگرچه دل نه مراد و نه كام ديد * جانم ز تيغ عشق خلاص و امان نديد انوار كاينات ز عشقست و اى عجب * كز غايت ظهور كس آن را نهان « 1 » نديد دل خواست تا بحيله بدوزد قباى عشق * سوزن شكست و پا و سر ريسمان نديد دردا كزين حديث دل شور بخت ما * جز جور بىكرانهء دور زمان نديد * * ترسا بچه كآمد ز درم دوش كجا شد * و آن لعبت جانبخش قباپوش كجا شد بر خاك درش خلق جهان حلقه بگوشند * آن ماهوش سيم بناگوش كجا شد آن زلف چليپاى چو زنجير كجا رفت * و آن نرگس خونريز جفاكوش كجا شد از قند لبش آب حياتِ شبِ و صلى * نامد بلب ما چو مى نوش كجا شد
--> ( 1 ) - نهان : باطن ، درون