ذبيح الله صفا

714

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

ذكر كرده‌اند و از آن چنين برمىآيد كه همام الدين لقب و علاء اسم او بوده است و قول آنان كه او را همام الدين بن علاء تبريزى نوشته يا « همام الدين محمد بن علاء » گفته‌اند مورد تأمّل است . تخلّص او در اشعارش همه‌جا همام است و در تاريخ شعر فارسى هم به همين نام اشتهار يافته . وى از معاصران و دوستان نزديك خواجه شمس الدين صاحبديوان جوينى ( مقتول در شعبان سال 683 هجرى بامر ارغون مغول ) و از ندماى او بود تا بجايى كه صاحبديوان در آخرين نامهء خود كه آمادگى خويش را براى شهادت اعلام داشته ضمن توديع ابدى از ياران خاص نام همام الدين را نيز برده است « 1 » ؛ و باز همين صاحبديوان بانشاء خود « ادرارنامه » يى براى زاويهء همام الدين تبريزى نوشته است كه براى آگهى از ميزان توجه و كيفيت بزرگداشت بزرگان عهد نسبت بهمام نقل قسمتى از آن لازمست . آن « حكم » چنين است : « چون زاويهء متبركهء شيخ امام همام قدوة الانام زبدة الايّام مقبول الخواص و العوام فريد الزّمان اكمل نوع الانسان همام الملة و الدين زيدت فضائله . . . منزلگاه خاص و عام است و آستانگاه طبقات انام ، و با قلت مال و منال و ضعف حال لكلّ ضيف القرى را سنتى مرضى بل حتمى مقضى دانسته . . . تا غايتى كه ابناء السبيل بر سبيل تمثيل هنگام نهضت و رحيل مىگويند و لما نزلنا فى ظلال بيوتهم . . . ، واجب و لازم شد از صدقات پادشاه جهان خلّد اللّه ملكه كه خاص و عام را شامل است و دور و نزديك را مساوات در آن حاصل ، جهت سفرهء او حظّى وافر و قسطى مستوفى تعيين كردن . بنابراين مقدّمات از محصول روم بر سبيل ادرار على الدوام و الاستمرار مبلغ يكهزار دينار مقرّر شد تا نوّاب اوقاف آنجا سال بسال آن را بىقصور و احتباس بوى مىرسانند تا از سر فراغت درون بدعاى دولت روز افزون قيام مىنمايد و السلام . » « 2 » ولى اين نزديكى برجال بزرگ عهد و حتى تصدّى « وزارت آذربايجان » چنان كه

--> ( 1 ) - مجمل فصيحى حوادث سال 683 و نيز رجوع كنيد به تاريخ حبيب السير . ( 2 ) - نقل باختصار از مقدمهء ديوان همام نسخهء چاپى آقاى مؤيد ثابتى