ذبيح الله صفا

862

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

بين زنگى و رومى بهم اين در دِق و آن در وَرَم * وز حلقشان هر صبحدم زين غصّه صفرا ريخته « 1 » زرّين صدف تا در بره است نقره بعنبر همسره است * وز ابر دريا پُردُرست لؤلؤ بهرجا ريخته آن نقطهء ياقوت سان چون بر الف گردد روان « 2 » * اوراق گل بينى از آن بر لَوحِ غبرا ريخته چون رومى زرين سپر كرده حمايل در كمر * زنگى ز دست اين خبر از معده سودا ريخته چون كيش تير از جرم خور پيش كمان دارد سپر * بينى ز شمشير سحر برق آتش آسا ريخته « 3 » آن شاهد تب لرزه‌دار سرطانش چون سازد نزار * آتش شود بر خاك و خار از تَفِّ حُمّى ريخته « 4 » آن آهوى آتش‌نشان شيرش چو گيرد در دهان * زردآب خون گردد از آن در جوف خارا ريخته « 5 » در چاه زهره ز آفتاب دَلْوِ زَر آرد ماهتاب * تا گردد آبِ التهاب از روىِ گَرما ريخته « 6 »

--> ( 1 ) - زنگى : شب ، رومى : روز ؛ روز گرفتار مرض دق است و ميكاهد ، شب در حال تورم و افزايش است ؛ و صفرا كنايه از فلق بامدادى است . ( 2 ) - مقصود از ياقوت قرص آفتابست و مراد از « الف » در نجوم برج « ثور » است ( 3 ) - تير : عطارد و مقصود از كيش ( تيردان ) تير « جوزا » ست كه خانهء عطارد است ؛ كمان يعنى برج « قوس » . ( 4 ) - شاهد تب لرزه‌دار يعنى آفتاب . ( 5 ) - آهوى آتش‌فشان يعنى آفتاب و مراد از « شير » برج « اسد » است . ( 6 ) - چاه زهره يعنى برج سنبله كه خانهء هبوط زهره است . برج سنبله موسم باران موسمى هند است .